مهمان گرامی خوش آمدید، جهت عضویت در سایت و دسترسی به کلیه امکانات آن لطفاً کلیک کنید
از انسانیت تا نوع‌پرستی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 از مجموع 6
Like Tree10Likes
  • 3 Post By baher
  • 1 Post By giak
  • 1 Post By baher
  • 1 Post By giak
  • 3 Post By The Almighty
  • 1 Post By giak

موضوع: از انسانیت تا نوع‌پرستی

  1. #1
    (ADMIN //Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش اندیشه و سلامت
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    ارسال ها
    1,013
    تشکر
    7,319
    تشکر 5,705 بار در 913 پست

    پیش فرض از انسانیت تا نوع‌پرستی


    در سالهای اخیر، در محیط‌های دفاع از حقوق حیوانات واژه‌ای رواج یافته که
    انگلیسی آن Speciesism است، و در فارسی می‌توان آن را «نوع‌گرایی» یا «نوع‌پرستی» ترجمه کرد، به‌همان منوالی که Racism را «نژادگرایی» یا «نژادپرستی» ترجمه می‌کنیم.

    پسوند «ایسم» در زبان‌های فرنگی نقش‌های گوناگونی بازی می‌کند، از جمله گاه نشانه‌ی گرایشی معمولی یا متعارف است، چنانکه در Patriotism به معنی «میهن‌گرایی» یا »وطن‌دوستی»؛ و گاه نشانه‌ی گرایشی افراطی، چنانکه در Islamism یا اسلامگرایی. به عبارت دیگر، گرچه علاقه‌ی یک شخص به میهنش، و یا علاقه‌ی یک مسلمان به دینش می تواند مقبول باشد، اما هنگامیکه این علاقه به‌نوعی با احساس و ابراز دشمنی نسبت به دیگر ملت‌ها یا دیگر مذهب‌ها همراه شود، با گرایشی «افراطی» سر و کار داریم. «افراط» یعنی پا را از محدوده‌ی مجاز تعادل بیرون گذاشتن.
    به همین منوال، اصطلاح اخلاقی «نوعدوستی» را همواره در معنایی مثبت به کار می‌بریم تا بگوییم که انسان (نوع بشر) باید انسان را دوست داشته باشد. هنگامیکه این ارزشگذاری بر نوع انسان از حد تعادل بیرون برود و به‌طور صریح یا ضمنی انسان را محور کل زندگی قرار دهد و ما حاضر شویم که حقوق دیگر انواع جانداران را برای منافع خودمان زیر پا بگذاریم، از حد مجاز نوعدوستی فراتر رفته به نوع‌پرستی رسیده ایم.
    کهن‌ترین نشانه‌های ثبت شده‌ی نوع‌پرستی در اندیشه‌ی بشر به آثار ارسطو، فیلسوف یونانی سده‌ی چهارم پیش از میلاد، می‌رسد که انسان را «ارباب» یا «صاحب‌اختیار» طبیعت تلقی کرد و گفت: «گیاهان برای استفاده‌ی حیوانات آفریده شده اند، و حیوانات برای استفاده‌ی انسان‌ها». کسانی چون سیسرون در نخستین سده‌ی میلادی آن را ادامه دادند، و دکارت، فیلسوف فرانسوی سده‌ی شانزدهم، آن را به اوج رساند. وی همه‌ی حیوانات را نوعی «ماشین‌آلات» به‌شمار آورد که انسان مجاز است هرگونه رفتاری با آنها داشته باشد. برای همینست که مدافعان حقوق حیوانات دکارت را «پدر» تئوری‌های توجیه آزمایش بر روی حیوانات زنده لقب داده اند.
    البته تنها فیلسوفان در رواج نوع‌پرستی انسان نقش نداشته اند. در برخی از متن‌های مذهبی نیز اندیشه‌های بیان شده که بسا آدم‌ها از آنها برداشتی نوع‌پرستانه کرده اند. برای نمونه، در کتاب «تکوین» انجیل عهد قدیم گفته شده که خدا انسان را شبیه به خودش خلق کرد و به او گفت: «بارآور باش، تولید مثل کن، سراسر زمین را فرا بگیر و فتح کن، و ارباب و صاحب‌اختیار ماهیان دریا و پرندگان آسمان و روندگان زمین باش» (بخش یکم، آیه‌ی ۲۸). بدیهی‌ست که این‌گونه متن‌ها به بسیاری از رهبران مذهبی اجازه داد که با تعبیر و تفسیرهایشان در رواج رویکرد تبعیض‌آمیز میان انسان و حیوان نقشی اساسی داشته باشند. البته در برخی از دین‌ها (به‌ویژه دین‌های هندوایرانی مانند هندو، زردشتی، بودایی، جائینی، و مانوی) به پیروان دستور صریح داده شده که حقوق حیوانات را زیر پا نگذارند، اما در برخی از دین‌های دیگر (یهودی، مسیحی، اسلام...) فرمان‌های مربوط به حیوانات متناقض اند، یعنی از سویی گاه خوشرفتاری با آنها اندرز داده شده اما از سوی دیگر گاه توصیه‌هایی شده که عمل کردن به آنها بدون کشتن یا آزار رساندن به حیوانات ممکن نیست. این نکته البته به خودی خود موجب نمی‌شود که مثلاً بگوییم هندوها همواره بیشتر از مسلمانان حقوق حیوانات را رعایت می‌کنند. زیرا هم در هند می‌توان دید که برخی از هندوها با حیوانات بدرفتاری می‌کنند، و هم در میان مسلمانان می‌توان مؤمنانی یافت که لب به گوشت نمی‌زنند و در دفاع از حقوق حیوانات پیشگام می‌شوند. درواقع، اگر تاریخ بشر را مرور کنیم، می‌بینیم که اکثریت عظیمی از آدم‌ها، یک جا به نام دین و جای دیگر به نام دانش، و گاه اصلاً بی‌توجه به اصول مذهبی یا اخلاقی یا علمی، و صرفاً از روی جهل و هوا و هوس، بدترین بی‌رحمی‌های قابل تصور را در مورد حیوانات مرتکب شده اند.
    از آنجا که واژه‌ی «نوع‌گرایی» به تازگی به محیط‌های فارسی‌زبان راه یافته، بهتر است که در مورد معنای آن بیشتر بدانیم تا بهتر بتوانیم آن را در گفتار و نوشتارمان به کار بریم. واژه‌ی اسپیسیسیزم (نوع‌‌گرایی) را ریچارد رایدر، روانشناس انگلیسی، برای نخستین بار در سال ۱۹۷۰ میلادی در مقاله‌ای خصوصی به کار برد. وی عضو انجمنی در دانشگاه آکسفورد بود که سپستر یکی از برجسته‌ترین انجمن‌های حمایت از حیوانات کشور شد و به نام «گروه آکسفورد» شهرت یافت. در این دانشگاه گروه علمی دیگری هم وجود داشت که تئوری‌هایی در توجیه آزمایش بر روی حیوانات زنده می‌داد، و ریچارد رایدر در مقاله اش علیه آنان، ایشان را «نوع‌گرا» خواند. وی در مقاله اش پرسشی اساسی طرح کرد و پاسخی داد که تاریخی شد :
    «از زمان داروین به بعد، دانشمندان با استدلال ثابت کرده اند که از دیدگاه علم زیست‌شناسی، هیچ تفاوت «معجزآسایی» میان انسان و حیوان وجود ندارد. پس چرا ما باید همواره میان این دو نوع جاندار از دیدگاه اخلاقی تمایز و تبعیض تام قائل شویم؟ هنگامیکه می‌دانیم که اندامواره‌ی انسان و حیوان امتدادی از یک واقعیت فیزیکی واحد است، رویکرد اخلاقی‌مان به آنان نیز باید امتداد یک حقیقت اخلاقی واحد باشد !»
    واقعیت تلخی که موجب برآشفتگی ریچارد رایدر شده بود این بود که در آن زمان، سالانه در حدود پنج میلیون حیوان در آزمایشگاه‌های علمی انگلستان رنج می‌کشیدند و کشته می‌شدند. در نظر او، این واقعیت که انسان به خودش اجازه دهد سالانه پنج میلیون حیوان را قربانی هدف‌های خودش کند، به سادگی ثابت می‌کرد که انسان از نوعدوستی فراتر رفته و به نوع‌پرستی افراطی رسیده است. رایدر این اصطلاح را در نوشته‌های دیگرش نیز به کار برد و نقش مهمی در جلب توجه دانشمندان به لزوم رعایت حقوق حیوانات ایفا کرد.
    اما کسی که اصطلاح «نوع‌گرایی» را از محدوده‌ی محفل‌های علمی به بیرون درز داد و کم و بیش جهانی کرد، فیلسوف برجسته‌ی استرالیایی، پیتر سینگر بود، در کتابش «آزادی حیوانات» که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. سینگر مدتی در دانشگاه آکسفورد شاگرد ریچارد رایدر بود و در کتابش تمجید لازم را از استاد به عمل آورد، اما کوشید برای نوع‌گرایی تعریفی دقیق‌تر و جامع ارائه دهد:
    «نوع‌گرایی عبارتست از پیشداوری یا رویکردی جانبدارانه برای امیتازدهی به منافع همنوعان خود و علیه اعضای دیگر انواع جانداران».
    برای فهم بهتر «نوع‌گرایی»، نگاهی به چند گرایش دیگر بیندازیم. «میهن‌گرا» یا میهن‌دوست به کسی می‌گوییم که به زادگاه خود علاقه دارد، همچنانکه یک گیاه به خاکی که از آن روییده وابسته است. میهن‌دوست راستین اما، همچنانکه یک گیاه، سر جنگی با آنان که در جایی دیگر زاده شده اند ندارد و می‌تواند درک کند که آنان هم به نوبه‌ی خود به زادگاهشان علاقه داشته باشند. میهن‌دوستی راستین مایه‌ی نوعدوستی راستین می‌شود، همچنانکه همه‌ی گیاهان را می‌توان رفیق یکدیگر تصور کرد. در مقابل، «نژادگرا» یا «نژادپرست» به کسی می‌گوییم که پیشداوری و ایمانی کور به برتری نژاد خودش دارد و حاضر است که برای منافع همنژادهای خود، حقوق نژادهای دیگر را زیر پا بگذارد. «جنسیت‌گرا» به کسی می‌گوییم که پیشفرضش این خیال است که فلان جنسیت، غالباً جنس نر و گاه جنس ماده، برتر از جنس دیگر است، و بنابراین به آن جنس حق می‌دهد که بر جنس دیگر سلطه براند. به‌همین منوال، «نوع‌گرا» کسی‌ست که برای نوع خود امیتازهای طبیعی و حقوقی بیشتر و حتی منحصر به فرد قائل است و این امتیازها را چنان اساسی و حیاتی فرض می‌کند که در لزوم قربانی کردن دیگر انواع تردیدی ندارد. بنابراین، نوع‌گرایی جزو گرایش‌های افراطی‌ست، یعنی روندی از استدلال درونی و بیرونی، و دانسته و ندانسته که به شخص اجازه می‌دهد کاری بد یا نامعقول یا بیهوده یا زیانبار انجام دهد اما اطمینان داشته باشد که کاری خوب یا عاقلانه یا لازم یا مفید انجام داده است.
    استدلال پیتر سینگر در انتقاد از نوع‌گرایی نوع بشر غالباً از زاویه‌ی برخورد به گرایش انسان در «ترجیح مطلوب شخصی» و «وسیله قرار دادن دیگران» صورت می‌گیرد، که البته اندیشه‌ای‌ست برخاسته از آرای بنتهام و اصل مشهورش که می‌گوید : «هریک برای یکی، و هیچیک برای بیشتر از یکی». به نظر سینگر، گرچه می‌توانیم میان انسان‌ و ناانسان تفاوت‌های مهمی بیابیم، اما نه تنها تجربه و عقل سلیم بلکه تازه‌ ترین دستاوردهای دانش نیز به ما ثابت می‌کند که حیوانات هم مانند انسان می‌توانند حس کنند و رنج بکشند. بنابراین در هر زمینه‌ای که میان انسان و حیوان تمایز قائل شویم، نه خردمندانه است و نه اخلاقی که در زمینه‌ی امکان رنج تمایزی بگذاریم. رنج رنج است و انسان و حیوان هر دو ممکنست دچارش شوند. هر گونه موضعگیری که اجازه دهد به دو حالت مشابه به روشی نامشابه برخورد کنیم، اصل برخورد یکسان به مورد یکسان در فلسفه‌ی اخلاق را زیر پا می‌گذارد. سینگر البته اعتراف می‌کند که واژه‌ی «نوع‌گرایی» واژه‌ی دقیقی نیست و حتی ناشیانه است، اما در عین حال می‌گوید که این واژه رایج شده، و واژه‌ی بهتری برای رساندن منظورمان نداریم.
    در هر حال، این واژه در سال ۱۹۸۵ به فرهنگ لغات انگلیسی راه یافت و رسمیت گرفت. در این فرهنگ لغت البته معنای آن با صراحت بیشتر تعریف شده است: «نوع‌گرایی رویکرد آن انسانی‌ست که میان نوع خود و دیگر انواع حیوانات تبعیض قائل می‌شود و انسان را مُجاز می‌شمارد که خودش را برتر بداند و حیوانات را استثمار کند.». فرهنگ لغت آکسفورد در سال ۱۹۹۴ این تعریف را به روز کرد: «نوع‌گرایی، به روال نژادگرایی و جنسیت‌گرایی، فرض مغلوط و باوری نادرست است به اینکه انسان حق دارد زندگی و شرف و نیازهای دیگر حیوانات را ندیده بگیرد یا رعایت نکند».
    البته فراموش نکنیم که به‌رغم این تعریف‌ها، بسیاری از ما مدافعان حقوق حیوانات، واژه‌ی «نوع‌گرایی» را در معنایی دیگر نیز به کار می‌بریم که البته با معنای جامع آن منافاتی ندارد بلکه اطلاق آن به موردی خاص است. برای نمونه، بسیاری از آدمها سگ‌ و گربه را دوست می‌دارند و تا آنجا که بتوانند از حقوقشان دفاع می‌کنند. این آدم‌ها، اگر در عین حال گوشتخوار باشند و موافق با کشتار گاو و گوسفند، در نظر ما «نوع‌گرایی» می‌کنند، زیرا عملاً برای سگ و گربه حقوقی بیشتر از گاو و گوسفند قائل می‌شوند. به‌عبارت دیگر، همانطور که نوع بشر به‌طور کلی میان خود و حیوانات تبعیض قائل می‌شود، برخی از انسان‌ها برای برخی از حیوانات حقوق بیشتر یا کمتری قائل می‌شوند، و در نتیجه، وضع زندگی برخی از حیوانات از وضع زندگی برخی دیگر بهتر یا بدتر می‌شود.
    بسا فیلسوفان و اندیشمندان معاصر در زمینه‌ی نوع‌گرایی نظر داده اند که از آن میان اشاره به ریچارد داوکینز می‌تواند عبرت‌انگیز باشد. نخست اینکه داوکینز به‌رغم حرف‌هایش علیه نوع‌گرایی، چیزی نگفته که خود ما مدافعان واقعی حیوانات پیش از او بهتر و جامعترش را نگفته باشیم. دوم اما عبرت‌انگیزی موضع دانشمندی به شهرت اوست در سال ۲۰۰۷ پس از مناظره‌ی مشهورش با پیتر سینگر، هنگامیکه از او پرسیده شد که پس چرا با همه‌ی حرفهابش در دفاع از حیوانات به خوردن گوشت ادامه می‌دهد، پاسخ داد : «این هم شبیه موضعی‌ست که بسیاری از آدم‌ها قرنها پیش در مورد بردگی داشتند. گرچه حس خوبی به برده داری نداشتند، اما به آن ادامه می‌دادند زیرا کل اقتصاد آن منطقه‌ی جنوبی اروپا به رژیم برده داری وابسته بود». به‌عبارت دیگر، این پیغمبر آتئیسم، گرچه منع خرما می‌کند، اما خودش فعلاً خرما می‌خورد، چون رونق اقتصاد کشورش به خرمافروشی بستگی دارد! از این‌هم ساده تر، ریچارد داوکینز که چنین خوب بر محراب و منبر جلوه می‌کند، چنان به «هیومیانیزم» خودش اعتماد به نفس دارد که حتی لازم نمی‌داند به خلوت برود تا کار دیگر بکند!
    «هیومانیزم» یا «اومانیسم» که «انسان‌گرایی« و «انسانیت» ترجمه می‌شود، آن ویژگی برجسته‌ی دیگر در فرهنگ بشر است که فکر می‌کنم در پیدایش و توجیه نوع‌گرایی بشر نقش و تقصیر داشته، و تقصیرش حتی بیشتر از مذهب‌هایی‌ست که انسان را بهترین آفریده‌ی خدا تعریف کرده اند. چرا؟ زیرا «اومانیسم»، به‌عنوان گرایشی نوین در جامعه‌ی بشری، نه به نام خدا و خرافات مذهبی بلکه به نام «بشریت» و اخلاق مدرن به میدان می‌آید، و بنابراین به‌راحتی بیشتری نسل جوان را گول می‌زند. «هیومانیزم»، «اومانیسم»، «انسان‌گرایی»، بهترین «لباس زیبا» به‌مثابه «نشان آدمیت» ! کافی‌ست به یاد آوریم که این اصطلاح و واژه‌هایی مانند «انسانیت» همواره در معنایی مترادف با «رحم و شفقت» و «شرافت» و در تضاد با «توحش» و «وحشیگری» و «حیوان‌صفتی» به کار برده می‌شوند تا پی ببریم که انسان‌گرایان واقعاً عجب ناواقع‌بین اند که تاریخی را که خود انسان نوشته و سرشار از شواهد خرابکاری‌ها و جنایت‌های نوع بشر علیه خودش و علیه حیوانات و کره‌ی زمین است ندیده می‌گیرند و «انسان» را معیار نیکوکاری و خوشرفتاری فرض می‌کنند و هر رفتار بدی را رفتاری «غیرانسانی» می‌نامند.
    مبارزه با نوع‌گرایی در نخستین گام همانا مبارزه با پیشفرض‌های شخصی خود و بازمعنی‌کردن واژه‌های انسان و حیوان است. به‌ویژه در فرهنگ ما فارسی‌زبانان باید تحولی ایجاد شود به این امید که نه تنها اقلیت‌هایی چون ما گیاهخواران، بلکه اکثر همزبانان ما نیز یاد بگیرند که واژه‌های «انسان» و «حیوان» را در تقابل با یکدیگر به کار نبرند و انسان را مظهر رفتار عاقلانه و حیوان را مظهر رفتار احمقانه ندانند. در دومین گام، شخصی که به این یا آن نوع از حیوانات بهره ای می‌برد، مثلاً سوارشان می‌شود، یا کفش چرمی می‌خرد، یا گوشت می‌خورد، به این درجه‌ی ابتدایی از معرفت برسد که سپاسگزار حیوانات باشد و بکوشد که تا زنده اند با آنها خوشرفتاری کند. آیا مایی که از حیوانات همه رقم استفاده می‌کنیم، کارمزد منصفانه ای به ایشان می‌پردازیم؟! در سومین گام معرفت‌یابی، شخص باید بکوشد چنان زندگی کند که به‌طور مستقیم و نامستقیم مایه‌ی آزار و کشتار حیوانی نشود، یعنی به‌طور خلاصه گیاهخوار شود. مرحله‌ی نهایی و اساسی مبارزه با نوع‌گرایی اما هنگامی آغاز می‌شود که جمعیت مدافعان حقوق حیوانات چنان زیاد شود و فعالیت‌های ایشان چنان ثمربخش... که رعایت حقوق حیوانات از الزامی اخلاقی و شخصی به اجباری مدنی و اجتماعی ارتقا یابد، یعنی به جایی برسیم که همانطور که «حقوق بشر» داریم، «حقوق حیوان» نیز داشته باشیم، یعنی قوانین جزائی مشخصی به تصویب برسانیم که هر دولت و ملتی موظف به رعایت آن باشد. تنها در چنین صورتی‌ست که می‌توانیم به‌گونه ای واقعاً ثمربخش علیه نوع‌گرایی مبارزه کنیم و آن را کاهش دهیم، همچنانکه با تصویب قانون‌هایی ویژه موفق شدیم به برده داری و تبعیض نژادی پایان دهیم.

    نوشته‌ی مهرداد مهربان.
    تصویر : پوستر فیلم «نوع‌گرایی» که به تازگی به بازار آمده و در مجموع با واکنش‌های بسیار مثبتی رو به رو شده است
    https://vimeo.com/ondemand/speciesism


    There is always a hope

  2. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما baher برای ارسال این پست سودمند:

    dr.b4ne (08-06-2014),The Almighty (07-06-2014)

  3. #2
    مدیر تالار
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    ارسال ها
    325
    تشکر
    22
    تشکر 633 بار در 267 پست

    پیش فرض

    توضیح مقاله درباره گونه گرایی خوب بود اما دلیل عداوت نویسنده با داوکینز رو متوجه نشدم و به علاوه تعبیرش از اومانیسم غیرتاریخی و همسو با نگرش خصمانه ی فناتیک های مذهبی بود.

    تا جایی که من دیده ام داوکینز در گفتگوی دوستانه ای که با پیتر سینگر داره (اینجا) اذعان می کنه که هیچ توجیهی برای گونه گرایی نیست. و اذعان می کنه که اینکه هنوز گوشت می خوره مثل وضع کسانیه که دوره ی برده داری با اکراه به این کار ادامه می دانند چون به سادگی قدرت اخلاقی «همرنگ جماعت نبودن»‌رو نداشتند. همچنین صراحتا میگه که به خاطر توجه کمترش به مسائله رنج حیواناتی که منشاء گوشت هستند نسبت به سینگر در جایگاه اخلاقی پایین تری قرار داره چون کاملا مطابق اصولش عمل نمی کنه. همین قدر کافی نیست؟‌ آیا داوکینز باید علاوه بر مبارزه با خرافات مذهبی، پرچم وگنیسم رو هم به دوش بکشه؟‌ من این طور فکر نمی کنم. خود سینگر هم در گفتگوی بالا چنین چیزی رو از داوکینز نمی خواهد. بنابراین من نمی فهمم داستان «رطب خورده منع رطب کی کند» که نویسنده مطرح کرده اصلا چه ربطی به داوکینز داره. داوکینز کی مدعی حقوق حیوانات بوده که الان باید به شما جواب پس بدهد؟

    در کل فکر نمی کنم ترور شخصیت هر کسی که با وگنیسم همدلی داره اما هنوز با شرمساری گوشت می خورد برای کنشگران وگن کار سازنده ای باشه. تا چه برسه که اون شخص متفکر بزرگی مثل داوکینز باشه که به خاطر کمک های بزرگش به مبارزه با خرافات و همه فهم کردن تکامل و در نتیجه کمک به برداشتن دوگانه ی جعلی انسان/حیوان، وگن ها دین بزرگی بهش دارند. به نظرم افتادن به دام تکفیر دیگران ( I'm holier than thou ) از یک ذهنیت توتالیتر و نگاه «فقیه اندر سفیه» ناشی میشه و چیزیه که به نفع ما نیست و این رو خیلی از وگن ها به بعضی از رفقای متعصب خودشون یادآوری می کنند.


    در مورد اومانیسم، نویسنده یک تعبیر دلبخواهی و غیرتاریخی ارائه کرده و به این مترسک خودساخته دون کیشوت وار حمله کرده. در حالی که اومانیسم یک جریان تاریخی است که باید در بافت تاریخی خودش بررسی بشه. به طور خلاصه، اومانیسم واکنشی فرهنگی بود به تمامیت خواهی کلیسا. اومانیسم در دولت شهرهای نسبتا ثروتمند قرن پانزدهم-شانزدهم ایتالیا شکل گرفت. اشراف و متفکران و هنرمندانی که از سیطره ی اتوریته ی مذهبی بر همه ی ارکان زندگی شان به تنگ آمده بود می خواست مبنایی عقلانی (طبیعتا عقل انسانی) و اینجهانی برای فرهنگ و اخلاقیات بیابد و در این مورد خیلی از منابع تازه یافت شده ی تاریخی از دوران کلاسیک یونان و روم الهام می گرفتند.

    اومانیسم (و در پیامد تاریخی متاخر تر آن یعنی مدرنیته) کمک کرد تا اختیار به انسان برگردد و بساط اختناق کلیسایی تا حدی تضعیف شود. از نظر اومانیست ها، انسان آزاد است. انسان آزاد است که طرح اخلاقی/سیاسی/اجتماعی خود را دراندازد و جایگاه خود را در جهان خود تعریف کند. و این نگرش به خیلی پیشرفت هایی نائل شد که برای فهم شان باید تاریخ را بخوانیم. فقط یک نمونه: اعلامیه ی حقوق انسان و شهروند انقلاب فرانسه (پیشگام اعلامیه حقوق بشر فعلی) دستاورد فکری درخشان اومانیسم است.

    البته این درسته که اومانیسم فورا باعث نشد که وحشیگری نسبت به حیوانات خاتمه پیدا کنه اما فراموش نکنیم که اولین متفکران اخلاق مبتنی بر شفقت نسبت به حیوانات مثل دیوید هیوم و جرمی بنتام و (در زمانه ی خود ما) پیتر سینگر که فلسفه ی نتیجه گرای بنتام رو بسط داده فرزندان خلف همین جریان اومانیسم هستند چون اینها دنبال مبنایی انسانی (=عقلانی) برای اخلاق بودند و بر خلاف مذهبیون حیوانات رو ماشین های بی روحی که خدا برای تنعم «اشرف مخلوقات» آفریده نمی شمارند.

    به علاوه فراموش نکنیم که لئوناردو داوینچی این نابغه ی دوران طلایی اومانیسم ایتالیا یک گیاهخوار سازش ناپذیر بودکه شرط لازم تکامل بشر رو در ترک گوشتخواری می دید.

    الان راحت می شه فراموش کرد اما تا همین قرن بیستم انسان ها در بردگی بودند و خیلی ها با بردگی انسان هم مشکلی نداشتند (و بعضی هنوز هم مشکلی ندارند). انتظار اینکه اومانیست ها باید مدافع حقوق حیونات می شدند زمانی که انسان ها هم در بردگی بودند فقط نشانه نگرشی غیرتاریخی است.

    اینکه دامداری های صنعتی محصول دوره مدرن (عمدتا قرن بیست) هستند تقصیر اومانیسم نیست بلکه تقصیر سرمایه داری بی لگامی است که می خواهد هر چیزی رو که دستش رسید (از جمله حیوانات)‌ رو به کالا تبدیل کند و هر چه بیشتر ازش سود به دست آورد. این کالایی شدن همه چیز پیامد منطقی یا تاریخی اومانیسم نیست. از جهت تاریخی ستم انسان به حیوان به قدمت تاریخ بشر است. از جهت فلسفی دیدگاه اومانیستی، انسان می تونه معیار خیر و شر باشه و در عین حال تصمیم بگیره که در مقابل موجودات دیگه با شفقت رفتار کنه. پس از این نگرش اومانیسم که انسان (و نه متون مقدس) معیار تصمیم گیری است به هیچ معنایی نتیجه نمیشه که انسان باید به خودش حق بده و همه چیز رو به کالا تبدیل کنه. ستم انسان به حیوانات نتیجه ی اومانیسم نیست.

    این نگرش که همه ی مصائب عالم مدرن ناشی از «اومانیسم» است پژواک همان رویکرد ارتجاعی است که توسط دستگاه پروپاگاندای حکومت تبلیغ می شود (امثال شهریار زرشناس در این مناظره). از نظر تاریخی، پیشینه ی این رویکرد ضد اومانیسم/ ضدمدرنتیه را نزد فاشیست های نیمه ی اول قرن بیستم هم می یابیم. بیان فلسفی این مدرنیته ستیزی ایرانی از طریق مارتین هایدگر (فیلسوف مورد علاقه ی نازی ها) به احمد فردید و شاگردانش مثل زرشناس و ... میرسه.
    روشنه که این جماعت دلایل روشنی دارند دشمن خونی اومانیسم باشند چون اینها اصولا با آزادی بشر مشکل دارند. اما وگن ها دلیل خوبی برای اومانیسم ستیزی ندارند.

    در پرانتز:‌ خبر خوب اینکه در حال تهیه زیرنویس فارسی برای این فیلم عالی Speciesism هستیم و امیدوارم به زودی آماده بشه.



  4. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما giak برای ارسال این پست سودمند:

    baher (09-06-2014),DiakoFeiz (19-07-2014),The Almighty (10-06-2014)

  5. #3
    (ADMIN //Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش اندیشه و سلامت
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    ارسال ها
    1,013
    تشکر
    7,319
    تشکر 5,705 بار در 913 پست

    پیش فرض

    بسا فیلسوفان و اندیشمندان معاصر در زمینه‌ی نوع‌گرایی نظر داده اند که از آن میان اشاره به ریچارد داوکینز می‌تواند عبرت‌انگیز باشد. نخست اینکه داوکینز به‌رغم حرف‌هایش علیه نوع‌گرایی، چیزی نگفته که خود ما مدافعان واقعی حیوانات پیش از او بهتر و جامعترش را نگفته باشیم. دوم اما عبرت‌انگیزی موضع دانشمندی به شهرت اوست در سال ۲۰۰۷ پس از مناظره‌ی مشهورش با پیتر سینگر، هنگامیکه از او پرسیده شد که پس چرا با همه‌ی حرفهابش در دفاع از حیوانات به خوردن گوشت ادامه می‌دهد، پاسخ داد : «این هم شبیه موضعی‌ست که بسیاری از آدم‌ها قرنها پیش در مورد بردگی داشتند. گرچه حس خوبی به برده داری نداشتند، اما به آن ادامه می‌دادند زیرا کل اقتصاد آن منطقه‌ی جنوبی اروپا به رژیم برده داری وابسته بود». به‌عبارت دیگر، این پیغمبر آتئیسم، گرچه منع خرما می‌کند، اما خودش فعلاً خرما می‌خورد، چون رونق اقتصاد کشورش به خرمافروشی بستگی دارد! از این‌هم ساده تر، ریچارد داوکینز که چنین خوب بر محراب و منبر جلوه می‌کند، چنان به «هیومیانیزم» خودش اعتماد به نفس دارد که حتی لازم نمی‌داند به خلوت برود تا کار دیگر بکند!
    فکر میکنم بیان نویسنده مفهوم انتقادی داره تا عداوت و یا ترور شخصیت.

    DiakoFeiz likes this.
    There is always a hope

  6. تشکرها از این نوشته :

    The Almighty (10-06-2014)

  7. #4
    مدیر تالار
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    ارسال ها
    325
    تشکر
    22
    تشکر 633 بار در 267 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط baher نمایش پست ها
    فکر میکنم بیان نویسنده مفهوم انتقادی داره تا عداوت و یا ترور شخصیت.
    خب به نظرم مهم نیست بگیم این قسمت متن نشانگر «عداوت شخصی»‌ است یا «انتقاد». قصد نویسنده رو خودش بهتر از دیگران می داند.
    مهم اینه که «نقد» آقای مهرداد مهربان به داوکینز سراسر بی پایه است. یک دلیلش رو در بالا گفتم یک دلیل دیگه هم اینکه از داوکینز به اسم « این پیغمبر آتئیسم»‌ یاد می کنه در حالی که اتئیسم دین نیست که نیاز به پیغمبر باشد. داوکینز یک زیست شناس تکاملی با دانش فلسفی و ادبی است و به خاطر کتاب های جاندار و سخنرانی های فصیح اش fan های زیادی در بین بی دینان دارد. اما فن بودن با پیرو دینی بودن فرق می کنه
    اتئیسم با داوکینز به دنیا نیومده و گیریم با مذهبی شدن داوکینز هم از بین نمی ره.
    بنابراین به نظر من یا نویسنده نمی داند درباره چه حرف می زند یا فقط قصد تخریب داوکینز را دارد.
    در هر دو حال اصلا جالب نیست.
    همیشه بهتره آدم درباره چیزی که نمی داند اظهار نظر نکند.


  8. #5
    ( Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش فرهنگ و اندیشه
    تاریخ عضویت
    Feb 2011
    ارسال ها
    273
    تشکر
    2,561
    تشکر 1,568 بار در 273 پست

    پیش فرض

    برداشت کلی من از این نوشته، نقدی بود بر اینکه چرا انسان‌گرایی به جای مطلقا نه گفتن به گونه‌پرستی، حتی نتونسته خودش رو از پیشداوری‌های گونه‌پرستانه رها کنه؟ و فکر میکنم، انتقادی به جا هست. گرچه موضع و مقصود نویسنده محترم از برخی جملات برام مبهم بود اما چون خودشون اینجا حضور ندارن تا شفاف‌اش کنن، در ادامه فقط نظر شخصیم رو در مورد پرسشی مطرح میکنم که مدتهاست ذهن خودم رو هم مشغول کرده: اینکه چرا انسان‌گرایی به رغم اینکه منطقا ازش انتظار میره، اونقدر که باید، پذیرای مبارزه با گونه‌پرستی نبوده؟


    اول مقصودم از کلمات رو مشخص کنم تا در ادامه راحت تر از هم متمایز بشن:
    Humanism: انسان‌گرایی، Anthropocentrism: انسان‌محوری، Misanthropy: انسان‌گریزی/انسان‌هراسی.


    با توجه به پیش زمینه‌ی شکل گیری انسان‌گرایی، منطقا انتظار میره جایی برای پیشداوری‌های گونه‌پرستانه‌ی نشأت گرفته از تفکر انسان‌محورانه‌ای که انسان رو "اشرف مخلوقات" به شمار میاره، نداشته باشه. اما عملا میبینیم این "همگرایی" انقدرها هم نتیجه‌ی اجتناب ناپذیر و بدیهی انسان‌گرایی نبوده. سیینگر هم در مقاله ای با عنوان "فراتر بردن انسان‌گرایی از گونه‌پرستی" می نویسه:
    "انسان‌گرایان به درستی به نقد مسیحیان که خود را از تعصبات رها نکرده‌اند میپردازند. اما جالب است که، به رغم تعداد زیاد استثناها، انسان‌گرایان به عنوان یک کل، نتوانسته‌اند خود را از یکی از مرکزی‌ترین این دگماهای مسیحی رها کنند: تعصب نسبت به گونه‌پرستی... به نظر میرسد این باورِ قویا مـذهــبی که بشر، کانونِ دنیای اخلاقیات است، در محافل انسان‌گرایان، زنده و پابرجاست..."


    این موضوع از این حیث اهمیت داره که فکر میکنم تنها مسیرِ این-دنیایی، زمینی و واقع‌بینانه برای رسیدن به دنیایِ بدون تبعیض و اسثمار، انسان‌گرایی و زمینه‌هایِ فکری برخاسته از اون هست. به علاوه، موفق‌ترین و پیشرو‌ترین رویه‌های حمایت از حیوانات، در بستر فکری که انسان‌گرایی از اون برخاسته و رشد کرده، اتفاق افتادن.
    گرایشات عرفانی/مذهــبی (با تکیه بر مضامینی مثل تزکیه نفس، ریاضت، تقدس بخشی به برخی حیوانات، کارما، یکی شدن با کائنات، رحم کردن به حیوانات به عنوان نمادی از فضیلت و ...) نه تنها ارتباطی با جریان حقوق حیوانات ندارند بلکه اسمشون رو میذارم، "گونه‌پرستی با لباس مبدل". متوجه نمیشم چرا اکثر دوستان با رضایت و هیجان از برخورد مثلا مردم هندوستان با گاوها به عنوان مثالی از احترام یه حقوق حیوانات صحبت میکنن. همونطور که هیچوقت با هیجان از ممنوعیت مصرف گوشت خوک بین مردم خودمون به عنوان مصداقی از ادایِ حق حیوانات صحبت نمیکنیم، واقعا هیچ جایی نداره که نخوردن گاوها به دلیل مقدس دونستن شون از جانب مردم دیگه رو اینطور تعبیر کنیم. اگر کمی در مورد ریشه‌های تاریخی جوامعی که بنا بر باورهاشون، خوردن گوشت رو نهی میکنن مطالعه کنیم، این ارزش‌گذاری برامون کاملا بی معنی میشه. تابو ساختن از مصرفِ گوشت برخی جانوران و مجاز دونستنِ برخی دیگه یا ممنوع دونستنِ اینکار بطور کلی، ارتباطی با قائل شدنِ حق و حقوق برای حیوانات نداره. اتفاقا کاملا انسان‌محورانه است.


    وقتی از عدم استقبال انسان‌گرایی از نه گفتن به پیش‌داوری‌های گونه‌پرستانه صحبت میکنیم، باید از یک سرخوردگی دیگه هم صحبت کنیم. اینکه باز هم منطقا انتظار میره، نه گفتن به گونه‌پرستی، در امتدادِ انسان گرایی (و به تبعِ اون، همنوع‌دوستی) قرار بگیره اما میبینیم عملا برعکسش اتفاق می افته، به خصوص در کشور خودمون. چیزی که تا الان دیدم این بوده که در جمع‌های گیاهخواری ایران، مبارزه با گونه‌پرستی مستقیما به انسان‌گریزی و انسان‌هراسی رسیده. یا در نسخه‌های خفیف‌تر، سیل تحقیر و توهین نسبت به مردمی که حیواناتی رو میخورن که برای ما "عجیب" هست. انگار همیشه در حال هیولا سازی از مردمان خاص و همینطور بشر بطور کل هستیم. اگر بگم جملاتی مثل "از انسان بودن خودم شرمنده‌ام. کاش انسان ها منقرض بشن تا طبیعت روی آرامش رو ببینه و ...."، صورت مؤدبانه‌ی تِم رایج اکثر (اگر نگم تمام) بحث‌هایی بوده که در این مدت شاهد بودم، اغراق نیست. و این اظهارات، چیزی کاملا فراتر از یک ابراز خشم مقطعی هستن. و برداشتم اینه که کاملا حکایت از گرایش به سمت انسان‌گریزی دارن.


    فکر میکنم این "انحصار متقابل" که در غالب مباحثات فعلی کشورمون بین "انسان‌گرایی و مبارزه با گونه‌پرستی" وجود داره باید جای خودش رو به یک ارتباط "اگر و فقط اگر" بده یعنی یک ارتباط دو طرفه که هر کدوم، دیگری رو نتیجه بده: یک همگرایی.
    به نظرم نمونه‌ای قابل توجه از نزدیک شدن به این همگرایی، در گفتگوی داوکـینز با سینگر در مستند نبوغ داروین به چشم میخوره. و در مجموع، داوکـینز رو کاملا همسو با جریان حقوق حیوانات میدونم. نمونه‌ای قابل توجه از حالتی که یک انسان‌گرا، همونطور که ازش انتظار میره، دست رد به سینه‌ی تعصبات انسان‌محورانه و گونه‌پرستانه میزنه. ضمنا، مفهوم "ذهن ناپیوسته" که داوکـینز در آثارش بکار برده و بطور خاص، در مقاله‌اش در حمایت از The Great Ape Project مبنای استدلالش قرار داده، واقعا یکی از بهترین تعابیر علیه گونه‌پرستی هست که تا به حال خوندم: ما در یک دنیای گونه‌پرست که تحت سیطره‌ی ذهن ناپیوسته است زندگی میکنیم که در آن، برخوردهای اخلاقی تقریبا بطور کامل بر التزامهای گونه‌پرستانه‌ی ناپیوسته متکی است.

    giak, baher and DiakoFeiz like this.
    "گفتم که با خیال، دلی
    خوش کنم، ولی
    با این عطش، سراب
    قبولم نمیکند"



  9. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما The Almighty برای ارسال این پست سودمند:

    baher (10-06-2014),DiakoFeiz (19-07-2014)

  10. #6
    مدیر تالار
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    ارسال ها
    325
    تشکر
    22
    تشکر 633 بار در 267 پست

    پیش فرض

    The Almighty عزیز از خواندن پست جامع و پرمغز شما لذت بردم و کاملا خودم رو با نکاتی که مطرح کردید همسو می دانم. کاش می توانستید این نکات رو در جای مناسبی برای استفاده ی همگان بیشتر باز کنید. همانطور که گفتید بدفهمی های مفهومی زیادی در جامعه ایرانی وگن هست که واقعا نیاز به چنین روشنگری هایی داره.





  11. تشکرها از این نوشته :

    DiakoFeiz (19-07-2014)

 

 

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
ساعت 07:23 بر حسب GMT +3.5 می باشد. Powered by: vBulletin Version 4.2.1 vBFarsi Language Pack Version 4.2
Forum Modifications By Marco Mamdouh مطالب درج شده توسط کاربران بیانگر نظر شخصی آنها بوده و ممکن است همسو با اهداف و دیدگاه های مدیریت سایت نباشد. تمامی مطالب و مقالات ارائه شده فقط جنبه اطلاع رسانی دارند.