مهمان گرامی خوش آمدید، جهت عضویت در سایت و دسترسی به کلیه امکانات آن لطفاً کلیک کنید
درآمدی بر آیین های قربانی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 از مجموع 6
Like Tree17Likes
  • 3 Post By Benoni
  • 2 Post By Benoni
  • 1 Post By Benoni
  • 5 Post By baher
  • 3 Post By giak
  • 3 Post By Benoni

موضوع: درآمدی بر آیین های قربانی

  1. #1
    عضو فعال و صمیمی تالار گیاهخواری
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    ارسال ها
    71
    تشکر
    313
    تشکر 532 بار در 71 پست

    پیش فرض درآمدی بر آیین های قربانی

    آيين‎ قرباني


    «فعل قرباني كردن (Sacrifice) در انگليسي ميانه به مقدس كردن معنا شده است. در فرانسه قديم و لاتين (Sacrificium) نیز به معناي مقدس كردن است (To makeSacred) و به صورت معمول از اهداء خوراك و حيوانات زنده يا انسان به خدايان، به عنوان عمل پرستش يا شستن گناه شناخته مي‎شود.»[1]
    در كتاب مقدس به گونه‎اي با آيين‎هاي قرباني روبرو مي‎شويم كه گويي بشر غريزه‎اي آن را از پيش مي‎دانسته است. مانند زماني كه ابراهيم قربان‎گاهي در هنگامه سفر خود براي خداوند مي‎سازد و بر آن قرباني‎اي اهدا مي‎كند. بدين منظور كه آيين‎هاي قرباني مانند ساير آيين‎ها با رگ و پي ذهنيت ما؛ هر چه كه هست يكي شده‎اند. اولين قرباني نيز در كتاب مقدس كه نمونه يك كتاب كهن به شمار مي‎رود توسط هابيل به خداوند داده مي‎شود كه بر كهن بودن اين آيين تاكيد دارد. اصولا چرا انسان به نيرويي مافوق خود هدايايي مي‎دهد؟ انسان باستان براي همراه كردن نيروهاي قدرتمند‎تر از خود و ترسي كه از آنان در خود داشت، سرسپردگي مي‎كرد؛ پس اين‎گونه است كه قرباني كردن در زيرمجموعه عمل پرستيدن قرار مي‎گيرد. اولين قربانيان چه كساني بودند؟ انسان يا حيوان؟ اگر انسان بودند دشمنان و يا قبايل رقيب بودند يا كساني كه براي قرباني شدن انتخاب مي‎شدند؟ قرباني كردن باكره‎ها در فرهنگ كهن بشر چه نمودي دارد كه هرازگاهي نيز در ادبيات كهن يونان ديده شده است. روح قرباني كردن از كجاي انديشه انسان سر بلند كرده است و تا كجا مذهبي است؟ يعني تا كجا ريشه در باورهاي ديني و الوهيت دارد مانند قرباني شدن اسماعيل (يا به اعتقاد مسيحيان و يهوديان اسحاق) توسط پدرش ابراهيم؟ ما از ايفي‎ژني كه نمونه ذبحي مذهبي است چه مي‎دانيم؟ مسلم است كه نويسنده‎اي چون اوريپيد كه اسطوره را به شعر مي‎كشد از ماوراء ذهن خويش چنين داستاني قدرتمندي را برون نمي‎كشد. چنين روايتي تنها در غالب اسطوره يافت مي‎شود و طبيعتي اسطوره‎اي دارد. داستان قرباني شدن ايفي‎ژني ريشه در فرهنگ يونان دارد. داستان قرباني شدن ايفي‎ژني آينه تاريخي است كه يكسره در حال تكرار خويش است تا به گوش ما در رسد. ما نمي‎دانيم كه در زمان حيات اوريپيد يعني حدودا 500 سال پيش از میلاد هنوز قرباني انسان وجود داشته است يا خير؟ هيچ قطعيتي وجود ندارد. با مروري كوتاه بر كتاب مقدس برمي‎آيد كه چگونه پاكيزه و نيك بودن قرباني براي خداوند قائل به اهميت بوده است.
    اين رويكرد سمبوليكي كه ابراهيم به جاي قرباني كردن اسحاق (يا اسماعيل) قوچي را قرباني مي‎كند؛ يا خداوند براي او قوچي مي‎فرستد به گونه‎اي مي‎تواند متوقف كردن قرباني انسان و به جاي آن قرباني كردن حيوان باشد. اين حاكي از همان خرد و شعور برتر اسطوره است كه خود را از پس هزاره‎ها نمايان مي‎كند. نمونه ديگر آن در مصلوب شدن مسيح نيز هست كه خود را براي ابناع بشر قرباني مي‎كند تا انسان را رها كند و مسيحيان بر اين باورند پس از قرباني شدن وي انسان ديگر نياز به قرباني كردن ندارد. به راستي چرا مسيح خود را براي انسان قرباني مي‎كند؟ گفته مي‎شود تا گناهان او را بشويد. او قرباني مي‎شود تا گناهان انسان پاك شود. در اين جمله رازي نهفته است كه كشف آن حس مي‎شود اما در كلام نمي‎آيد چون از ابعاد كلام خارج مي‎شود. ريخته شدن خون و رهايي از گناه چه ارتباطي مي‎توانند با هم داشته باشند؟ چگونه مي‎توان دريافت كه اين عملي سمبوليكي براي رهايي ذهن و در نتيجه براي آن قدرت‎هايي كه در ذهن نهفته‎اند و با رهايي آن جاري مي‎شوند تا چيزي بر زندگي انسان قائم شود است، يا نيرويي ماوراء هستي انسان با اين عمل بسيار كهن و آييني به كار نظم و بخشش در زندگي انسان است؟ نظريه‎پردازي در اين مهم بسيار است باري به قطعيت رسيدن در آن دشوار و وابسته به همان باورهايي است كه پس ذهن هر شخص وجود دارد.
    با در دست داشتن اسطوره ايفي‎ژني، به آيين‎هاي قرباني در يونان باستان و همانندي‎هايي در ديگر اقوام جهان مي‎پردازيم.
    انسان رابطه‎اي ديرينه و قدرتمند با نيروهاي برتر از خود در قوانين قرباني كردن دارد. خضوعي كه از راه تقديم كردن به آرامش مي‎رسد و آن رضايت لازم از خود را به دست مي‎آورد.
    به نظر مي‎رسد كه قرباني كردن ارتباط بسيار ملموسي با گناه اصلي بشر داشته باشد كه از آن به چيده شدن ميوه توسط حوا و بخشيدن آن به آدم و رانده شدن از بهشت همراه است. بدين شكل كه گناه اصلي دست يافتن به سيب خرد است و آمده است در دانستن نيكي و بدي، گناهي نهفته است كه آدمي بدان دست مي‎يابد و از بهشت بي‎شكلي و بي‎گناهي رانده مي‎شود و ناخودآگاه آبايي‎اش پيوسته در انديشه شستن و پاک کردن اين گناه‎ است. از زاويه ديگري نيز اگر بخواهيم نگاه كنيم آگاهي و اشراف بر نيك و بد، قضاوت كردن را با خود به همراه دارد و گناه بزرگ در قضاوت كردن است زيرا پس از قضاوت و راي به بدي يا نيكي دادن است كه دنياي طبقه‎بندي شده انساني شكل مي‎گيرد و جنگ‎ها پرچم برمي‎افرازند و جهنم خلق مي‎شود و ديگر اين‎كه جهان مدرني كه ما امروزه مي‎بينيم كارماي[2](Karma) ناگسستني آگاهي بر نيك و بد است و هم از اين روست كه انسان قادر به انجام عمل بدي مي‎شود. پس بنا بر عقيده پاره‎اي مذهبيون ارتباط قرباني كردن به معناي پاك كردن و شستن خون، كه از آن به ريخته شدن خون هابيل نيز اشاره مي‎كنند اين‎چنين ريشه در اساطير آبايي انسان دارد و به روايتي ديگر از آن به گناه اصلي يعني برادر‎كشي يا قتل ياد كرده‎اند.

    [1] دانش‎نامه آزاد ويكي‎پديا، آيين‎‎هاي قرباني.www.wikipedia.com/sacrifice

    [2] در اديان و مکاتب شرقي کارما به معناي نتيجه عمل است؛ معتقدند كه هر عملي در پس خود عكس‎العملي را در آينه هستي بازتاب مي‎دهد و تمام اعمال ما با همان كيفيتي که از ما جدا شده‌اند به ما باز خواهند گشت.

    ویرایش توسط Benoni : 17-10-2015 در ساعت 13:38
    DiakoFeiz, Moh3n and behzad.key like this.

  2. کاربران : 6 تشکر کرده اند از شما Benoni برای ارسال این پست سودمند:

    baher (27-01-2011),Blue (27-01-2011),DiakoFeiz (16-08-2014),giak (04-10-2014),lone wolf (27-01-2011),Moh3n (27-01-2011)

  3. #2
    عضو فعال و صمیمی تالار گیاهخواری
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    ارسال ها
    71
    تشکر
    313
    تشکر 532 بار در 71 پست

    پیش فرض آيين‎هاي قرباني در يونان باستان 1

    یونانیان باستان مانند بسیاری از اقوام کهن به انجام آیین های قربانی مبادرت می ورزیدند و در آن سرآمد بودند. در تاریخ باستان آنان نه تنها آیین های قربانی حیوان وجود داشته بلکه قربانی انسان هم در جای جای تمدن هلنی و اژه ای و تمدن های نزدیک به آن ها رواج داشته.
    آیین های قربانی در هر منطقه از یونان مختص به خود بوده و آنچه که می آید نمونه ای از آن است.
    نگاهی به آداب و آیین های قربانی در عصر کهن و مقایسه آن با انسان امروز که همچنان وفادارانه آن ها را به جای می آورد خالی از لطف نیست.

    آيين‎هاي قرباني در يونان باستان


    مي‎گويند يوناني‎هاي باستان كمي پس از نگاه داشتن حيوانات اهلي به قرباني كردن حيوان روي آوردند اما پيش از آن چه مي‎كرده‎اند؟ آيا ابتدايي‎ترين قربانيان انسان، حيوانات بوده‎اند؟
    «یونانیان در مراسم قربانی خود تنها قسمتي از گوشت قرباني را به خدايان يا يك خداي مقدس تقديم مي‎كردند و باقي آن را مي‎خوردند و براي مقاصد متفاوتي قرباني مي‎كردند مانند ارتکاب به گناه، درخواستی از خدایان، سپاسگزاری و اما بيشتر قرباني‎ها دلايل خانوادگي داشت مانند مريضي يكي از اعضاي خانواده. زمان خاصي نيز براي قرباني كردن درنظر می‌گرفتند.
    «زماني كه تصميم به قرباني كردن مي‎گرفتند، عده‎اي از مردم دلخواهشان را در مراسم شريك مي‎كردند. گاه دو مرغ را در حالي‎كه اعضا خانواده ايستاده بودند قرباني مي‎كردند و پس از آن خانواده مرغ‎ها را به عنوان غذا مي‎خوردند. بيرون هر خانه‎اي سنگ مذبح خاصي وجود داشت كه مرغ‎ها را با مراسم خاصي بر آن مي‎كشتند و چربي و استخوان‎ها را زماني كه گوشت در حال پختن بر آتش بود، به خدايان اهدا مي‎كردند. عده‌ای از مردم در آن دوران از این‌که خود بهترین قسمت قربانی را می‌خوردند و تنها چربی واستخوان آن را به خدایان می‌دادند ناراضی بودند.»[1] قرباني‎هاي ديگر بز، گوسفند، خوك و گاه گاو بودند و در اين صورت قرباني كننده تنها خانواده خود را به مراسم دعوت نمي‎كرد و عده بيشتري به مراسم مي‎آمدند. تمام گوشت بايد يك مرتبه خورده مي‎شد و از آن چيزي باقي نمي‎ماند و این شايد براي جلوگيري از فاسد شدن گوشت بود. زماني هم بيش از يك حيوان قرباني مي‎شد و تمام ده يا تمام شهر مي‎آمدند تا در آن نقش داشته باشند.
    پس طبيعت آيين‎هاي قرباني كردن يونان باستان و پايه‎اي‎ترين آن‎ها قرباني يك حيوان بود كه معمولا گاو پرواري (گاو اخته)، خوك يا بز، بسته به علاقه‎مندي خداي مورد نظر و در تضاد با سنت‎هاي يهوديان، يونانيان خوك را ناپاك نمي‎دانستند و حيواني بود كه بيشتر براي قرباني كردن در آيين‎هاي پاكسازي در نظر گرفته مي‎شد.
    «معمولا حيوان قرباني حيواني اهلي و خانگي بود نه وحشي (به جز آرتميس، خداي شكار كه حيوانات وحشي را ترجيح مي‎داد). حيوان بايد تميز مي‎شد، به روبان‎ها آراسته مي‎شد و به معبد برده مي‎شد. مذبح معمولا خارج از معبد و روبروي آن بود كه بت‎ خدا قرار داشت. حيوان را بر مذبح (يا اگر بزرگ بود پشت مذبح) قرار مي‎دادند و مقداري آب و دانه پوست كنده به روي او مي‎ريختند. دانه‎ها تنها توسط كساني بر سر حيوان ريخته مي‎شدند كه خود دست به عمل قربانی کردن نمی‌زدند و فلسفه آن اين بود تا همه به جاي آن‎كه تنها ناظر قرباني كردن باشند كاري براي انجام دادن داشته باشند و سهم خود را ادا كنند. ريختن آب باعث مي‎شد تا حيوان سر خود را به علامت تصديق قرباني شدنش، تكان دهد. اين مهم بود كه عمل قرباني كردن عملي وحشيانه نباشد؛ در عين حال بايد فرایندی مي‎بود كه هر كس با روي باز در آن نقشي به عهده داشته باشد؛ ميرايان، ناميرايان و حيوانات.
    «كسي كه آيين را برپا مي‎داشت، يك چاقو به دست مي‎گرفت كه پيش از آن پنهان بود و به سرعت گلوي حيوان را مي‎بريد و اجازه مي‎داد تا خون به درون ظرف خاصي بريزد. دل و روده، به‎خصوص كبد آزمايش مي‎شد تا ببينند كه آيا قرباني مورد پذيرش واقع شده است يا نه. اگر چنين بود، مراسم تا به آخر انجام مي‎شد. در اين نقطه نظر آيين‎هاي قرباني تبديل به ضيافت براي خدايان و انسان‎ها مي‎شد. حيوان بر شعله‎هاي آتش به روي مذبح پخته مي‎شد و تكه‎هاي آن تقسيم مي‎شد. براي خدايان استخوان‎ها به همراه مقداري چربي و ادويه‎جات (و گاهي شراب) به سوختن در آتش ادامه مي‎داد تا دود آن به خدايان و الهه‎گان بالا برسد. گاهي نيز دود براي آگاهي از نشانه‎ها بايد خوانده مي‎شد. برای انسان نيز گوشت و ديگر قسمت‎هاي خوردني حيوان در نظر گرفته مي‎شد.
    براي يونانيان باستان معمول بود كه گوشت را تنها در مراسم قرباني بخورند. همه‎چيز به جاي اين‎كه در جاي ديگري خورده شود و يا به خانه برده شود بايد همانجا خورده مي‎شد و هم‎چنين براي خوردن اين گوشت زمان مشخصي نیز در نظر گرفته مي‎شد، که معمولا پس از غروب آفتاب بود. اين‎ها امور اجتماعي‌ای بودند که نه تنها تمام افراد اجتماع بدان تعلق داشتند بلكه همه با هم مي‎خوردند و با يكديگر پيوند اجتماعي قدرتمندی داشتند، و باور داشتند كه خدايان نيز مستقيما در اين ضيافت‎ها شركت مي‎كنند. نكته حياتي‎اي كه بايد اين‎جا به ذهن سپرده شود اين است كه يونانيان خود را به مانند ديگر فرهنگ‎هاي باستاني به خاك نمي‎انداختند (عمل سجده كردن)، در عوض، خدايانشان را ايستاده عبادت مي‎كردند.»[2]
    «يونانيان مناسك ديني خود را تاتيا (Ta Teia) مي‎ناميدند كه به معناي “آن‎چيز‎هايي كه به خدايان مربوط مي‎شود” است. در يونان باستان كلمه‎اي به نام باور و ايمان وجود ندارد. آنان هرگز از خود نمي‎پرسيدند كه آيا به خدايان باور داري يا نه؟»[3] به نظر مي‎رسد كه اين بيماري قرن بيستم باشد. در متون به دست آمده و نقاشي‎ها و تمام آن‎چه كه به عنوان دست‌مایه در دست است هرگز انساني را فاقد باور مذهبي نمي‎بينيم و اگر هم هست (پرومته) باور تمام و كمال به خدايان، و خروشي است كه دامنه‎هاي رمزآلود اولمپوس را مي‎خراشد.
    «گرچه صحبت از دين يوناني ممكن است نامتعارف به نظر برسد، در حقيقت يونانيان چنين اصطلاحي را به كار نمي‎بردند و اگر كسي نیز اين اصطلاح را در مورد آداب و رسوم آنان به كار مي‎برد ممكن بود نسبت به آن احساسي بيگانه ‎داشته باشند.
    «پذيرفتن باور اين‎كه يونانيان اين‎جهاني و بي‎مذهب بودند، دشوار مي‎نمايد. به همين دليل درك بهتري از دين يوناني به روشن كردن طبيعت مذهب به طور كلي و طبيعت اديان و مذاهب امروزي و به طور خاص درباره اساطير كه دست‎آورد انسان امروز هستند، كمك خواهد كرد و اين، به نوبه خود براي كسي كه مي‎خواهد به نقد پيگير دين و باورهاي ديني بپردازد، بسيار داراي اهميت است.

    [1] شيوه‎هاي قرباني كردن در يونان باستان، مقاله مجازي. www.about.com

    [2] همان.

    [3] ناشناس: آيين‎هاي مذهبي، جشن‎واره‎ها، قرباني‎ها، مقاله مجازي.www.about.com

    DiakoFeiz and Moh3n like this.

  4. کاربران : 7 تشکر کرده اند از شما Benoni برای ارسال این پست سودمند:

    baher (27-01-2011),Blue (27-01-2011),DiakoFeiz (14-09-2014),giak (04-10-2014),GREEN (27-01-2011),lone wolf (27-01-2011),Moh3n (27-01-2011)

  5. #3
    عضو فعال و صمیمی تالار گیاهخواری
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    ارسال ها
    71
    تشکر
    313
    تشکر 532 بار در 71 پست

    پیش فرض آيين‎هاي قرباني در يونان باستان 2

    رویکرد دین در یونان باستان

    «اگر منظور ما از دين يك تعداد باورها و رفتارها است كه آگاهانه انتخاب شده‎اند و به صورت آييني و با نفي ديگر جايگزين‎ها تبعيت مي‎شوند، يونانيان در حقيقت صاحب يك دين نبودند اما اگر ما منظورمان از دين به طور كلي آيين‎ها و رفتارها و باورهاي مردم در مورد موضوع‎ها و مكان‎ها و وجود‎ها و مخلوق‎هاي مقدس است، بنابراين يونانيان مسلما دين‎دار بوده‎اند.
    «اين موقعيت كه در نگاه انسان مدرن شگفت‎آور و غيرمعمول آمده است، ما را بر آن داشته تا آن‎چه كه دين و يا آن‎چه اصالتا مذهب معنا مي‎دهد را، در مورد اديان مدرن‎تر چون مسيحيت و اسلام باز مورد نظر قرار دهيم. شايد هنگام بحث كردن درباره مسيحيت و اسلام به عنوان دين، بايد به باورها درباره آن‎چه مقدس و روحاني است، دقيق‎تر نگاه كنيم تا به انحصارگرا بودنشان.[1]
    «به نظر مي‎رسد يونانيان باستان، پذيراي اديان بيگانه بوده‎اند حتي اين با يكديگر يكي شدن در گيتا‎شناسي‎شان نيز وجود دارد (كه علوم مربوطه را با كشورهاي همسايه شريك شدند) و اين در حالي است كه اديان مدرن مانند مسيحيت چنين پذيرشي در درباره تغييرات و اضافات ندارند.»[2]
    از ميان تمام در هم و بر هم ريختگي آيين‎ها و مراسم مي‎توان باورهاي قدرتمند يوناني باستان را از ديگر مذاهب برون كشيد: «اسطوره‎شناسي و دين يونان باستان چندان ريشه در زمين سخت سنگي‎اش نداشت. در عوض، ملغمه‎اي بود از مذاهب مينوييِ[3](Minoan) كرت، آسياي ميانه و باورهاي بومي. اديان مدرني چون مسيحيت و يهوديت به طور مشخص تحت تاثير مذهب يونان باستان بوده‎اند. اين بدان معنا است كه وجه‎هايي از اديان معاصر نهايتا وابسته به فرهنگ‎ها و اديان باستان هستند كه ما در دنياي امروز دسترسي‎اي ديگر بدان‎ها نداريم و اين به شدت مخالف نظريه آسماني بودن اديان است كه مستقيم از بالا آمده‎اند به جاي اين‎كه دست‎خوش يكي شدن با هم و تغيير و تحول فرهنگ‎ها در يكديگر باشند. شكل‎گيري يك دينِ به طور مشخص يوناني، عمدتا با برخورد و اشتراك توصيف مي‎شود. داستان‎هاي اساطيري يوناني كه براي همگان آشنا است تا اندازه زيادي با نيروهاي متضاد تعريف مي‎شوند در حالي‎كه دين يوناني خود با تلاش‎ براي اعمال يك معني وجودي مشترك و هم‎گرايي اجتماعي و اشتراكي تعریف مي‎شود.
    «پرستش قهرمانان هم در يونان باستان و هم در اديان معاصر، متمايل به طبيعتي سياسي و مدني است.
    «عناصر مذهبي آنان مسلما به يقين غير قابل انكار است، اما سيستم مذهبي به طور معمول خوراك مشترك سياست نيز هست و در يونان باستان، اين بسيار عميق‎تر از آن‎چه بود كه ما تصور مي‎كنيم. تكريم يك قهرمان جامعه را به يكديگر گره مي‎زد و درست در همين‎جاست كه مي‎توان ريشه‎هاي خانواده‎ها و شهر‎ها را شناسايي كرد.»[4]
    «ابتدايي‎ترين ايده درباره دين هلني چند‎خدايي بودن آن است. يوناني باستان هر نيرويي در طبيعت را معرف خدايي مي‎دانست و آن را به قدرتي خاص مربوط مي‎دانست و بدين شكل در تلاش آن بود تا قدرت‎هاي خارج از كنترل خود را معنا كند.
    «يونانيان بر اين باور بودند كه براي داشتن سرنوشتي نيك بايد خدايان را پرستش و ستايش كنند و خشنود كردن خدايان ريشه در تمام مراسم و مناسک و قرباني‎هايي دارد كه چه از حيوان و چه از انسان گاه به نابودي نسلي كه به دليلي در برابر نيروي كبريايي خدايان، به عنوان دشمن، كافر و ... قرار مي‎گرفتند را در بر مي‎گرفتند.»[5] خشنودي يك خدا تكامل ذهني انسان و رضايت وي از بودن خويش بود. اين اشكال تغيير نمي‎پذيرند تنها شكل آن‎ها در ادوار مختلف متفاوت مي‎شود و اين درست به دليل غريزه پرستش و نياز به ستايش نيرويي برتر از خود در انسان است. گاه شكل تكامل نيافته چند مذهب در اديان بزرگ ديده مي‎شود، مثل وام‎گرفتن پاره‎اي آيين‎ها از ديني ديگر.
    اصولا چند‎خدايي بودن مشخصه اديان دنياي باستان بوده است اما در اين چندخدايي بودن ابعاد مشخص كننده خاص نيز آرميده است. خدايان هلني را در هيچ‎كجاي دنياي باستان و عصر ما نمي‎توان پيدا كرد.
    «خدايان هلني بسيار وابسته به عناصري بودند كه انسان در جهان پيرامونش مشاهده مي‎كرد، مانند ايزدان آب، موجوداتي كه با آب در ارتباط بودند مانند غول‎ها و پريان زيبا كه نرئيد‎ها[6] از آن ‎جمله‎اند.
    «عظمت آيين‎ها، جشن‎ها، مراسم، قرباني‎ها، معبد‎ها و پيكرهاي تندرست و قدرتمند خدايان يوناني نشان‎دهنده باور انسان هلني از قدرت‎هاي برتر جهانش بوده است.
    «ترس نيز يكي ديگر از عواملي است كه انسان را به انجام آيين‎ها و فرايض ديني‎اش وا مي‎دارد. ابعاد بزرگ‎نمايانه معابد هلني و پيكر‎هايي كه از زئوس نقش زده شده است، نمايانگر ترسي كرنش‎وار به بارگاه نيروهايي است که قادرند وي را كاملا خوش‎بخت و یا كاملا بدبخت كنند و وي را وامي‎داشت تا يكسره در پي خشنودي آنان باشد و مراقب تا بوي قربانيان سوختني به مشام خدايان بر فراز اولمپ برسد.
    «مانند تمامي اديان و به عنوان وجه مشتركي ميان تمامي آن‌ها يونانيان نيز به زندگي پس از مرگ معتقد بودند. اصولا زندگي يوناني در انجام مراسم مذهبي‎اش خلاصه مي‎شد اما باور به دنياي پس از مرگ آنان بدان شكلي كه مصريان باستان به جهان پس از مرگ مي‎انديشيدند نمي‎تواند باشد.»[7]
    آن‎چه كه ما به عنوان انديشه يونان باستان و مذهب هلني مي‎شناسيم مجموعه گرد‎آوري شده توسط مردماني بوده كه در حين كوچ‎هاي طولاني مدت خويش به اين قسمت از جهان از مردمان و تمدن‌های مختلف وام گرفته‎اند. هرچند مبحث جغرافيا را به سختي مي‎توان فراموش كرد باری خلاقیت این قوم در گردآوری و شکل دادن به اساطیر را نم‌توان نادیده انگاشت. نمونه‎اي از اين دست را مي‎توان آن‎جايي يافت كه يونانيان به تمدن در حال شكوفايي مينويي (اژه‎اي) برخوردند كه مقدسات مركزي‎شان بعدها روي خصوصيات الهه‎هاي يوناني تاثير گذاشت و خدايان هلني تا اندازه بسيار گسترده‎اي شكل تغيير يافته خدايان اژه‎اي (مينويي) بودند. «اكنون نيك مي‎دانيم که پيش از آن‎كه يونانيان از قومي بربر و بدوي برآمده باشند، تمدني مديترانه‎اي در حوزه درياي اژه وجود داشته كه مركزش در كرت (Crete) واقع بوده است. تمدن اژه‎اي، كه در هزاره سوم ق.م. پيشينه‎اي شكبهمند داشت، در سده شانزده ق.م به اوج خود رسيد و اين زماني بود كه تمدن مزبور تا سرزمين يونان - كه از آرگوليس (ميسنه)، (Argolis, Mycenae) آغاز مي‎شد گسترش يافت و مهاجمان دوري[8](Dorians) در سده دوازدهم ق.م. آن را نابود كردند.
    «در تمدن اژه‎اي نيز طبعا دين جاي‎گاه خويش را داشت. اما اسناد بي‎زباني كه باستان‎شناسان تا كنون يافته‎اند، براي روشن كردن ويژگي‎هاي دين اژه‎اي هنوز بسنده نيست. دين اژه‎اي همانند ديگر اديان باستاني نخست به گونه‎اي چندخدايي بود. در آغاز، سنگ‎هاي مقدس را مي‎پرستيدند و در نزد آنان ستون‎ها، سلاح‎ها (به ويژه تبر دو سر)، درختان و جانوران هر يك آيين ويژه‎اي داشتند.
    «در روزگار بعد، كه مفهوم انسانانگاري ايزدان پديد آمد، ايزدستان (Pantheon) كرت شكل گرفت و اسطوره‎ها آفريده شدند. بازمانده اين اساطير را در بسياري از افسانه‎هاي یوناني مي‎يابيم؛ از جمله زايش زئوس (Zeus) در كرت، اوروپ (Europa) و ورزاي سپيد، بازآوردن كرتي‎ها به دست آپولو (Apollo) به دلفي (Delphi) براي آن‎كه كاهنان آيين وي باشند، مينوتور (Minotaur) و... به هر حال، هنگامي كه كرتي‎ها به سرزمين يونان كوچيدند، ايزدان اژه‎اي شكل هلني به خود گرفتند و سيماشناسي اصلي آنان دگرگون گرديد. بنابراين، آگاهي ما از ايزدان اژه‎اي بس اندك است.»[9] «دين يوناني بر پايه آيين‎ها استوار بود، بر پايه تعداد قابل تغيير باورهايي خاص. دين هلني شبيه مذاهب اطراف خود (در دنياي باستان و مدرن) نبود زيرا مدعي جهان‎شمول بودن نمي‎كرد، يونانيان ديگران را به كيش خود فرا نمي‎خواندند، در مراسم معمول مذهبي شركت نمي‎كردند، سلسله‎مراتب سيستماتيك نداشتند، هيچ نوشته مذهبي يا كد اخلاقي نداشتند كه با باورهاي مذهبي بدان تكيه كنند. صاحب‎نظران رنسانس اعتقاد داشتند كه مذهب يوناني به طور ساده متشكل بود از يك گنجينه سرشار از داستان‎هاي افسانه‎اي گفته شده توسط نويسندگان و شاعران يوناني. به هر حال، دین يوناني به زبان ساده داستان‎هاي افسانه‎اي و اساطير غيرواقعي نبود، يك نظام درهم و برهم پيچيده كه هر ايالت - شهري داراي مقدسات خود بود و پيكره شهروندي آن را در اجتماعي حقيقي بنا مي‎كرد را در خود داشت. تقدس نقش مكملي را در دين و جامعه يوناني بازي مي‎كرد. تقدس وارد تمام قسمت‎هاي جامعه مي‎شد مانند مسائل داخلي و خانوادگي domestic affairs) سازمان شهري، جنسيت، كشاورزي و جنگ. اين گونه باور‎ها هم‎چنين در چندخدايي بودن پيش از آن هم ديده شده است.»[10] يونانيان جايگاه مخصوصي را به دوازده خداي خويش اختصاص داده بودند. «آنان هم‎چنين خدايان ديگر كه داراي تقدس كم‎تري نسبت به ديگر خدايان بودند و پهلوانان و قهرمانان و پريان را نيز مي‎پرستيدند.... علارغم اين‎كه خدايان دوازده‎گانه داراي بيش‎ترين اعتبار بودند، جنبه‎هايي از شخصيت‎‎هايشان با اضافه شدن خدايان جديد دگرگون مي‎شد. يونانيان باور داشتند كه خدايان به طور برجسته‎اي موجوداتي اجتماعي بودند كه جهاني منظم را سر دست بالا گرفته‎اند. خدايان به شكل انسان تصوير شده‎اند؛ درست مانند خدايان رومي و اشكال تكامل يافته چندخدايي در ميان اقوام باستان. خدايان هم‎چنين گاه در هیئت حيوانات ظاهر مي‎شدند. نكته قابل توجه اين است كه هر خدا در بر دارنده و نماينده بعد و كاركرد (خويش‎كاري) متفاوتي از زندگي يوناني بود. گاه خدايان به زير نام‎هاي متفاوتي پرستش مي‎شدند، به عنوان نمونه زئوس با نام اومريوس پرستش مي‎شد. يونانيان خدايان را براي توضيح و اثبات آن‎چه آنان به دليل كمبود توضيحات علمي، درك نمي‎كردند، خلق مي‎كردند. به عنوان مثال، معتقد بودند خدايان طلوع و غروب خورشيد را كنترل مي‎كردند و خالق اساطير درباره اتفاقات طبيعي و غيره بودند.»[11]
    يوناني باستان به جز پريان، الهه‎هاي ديگر و خدايان كوچک و بزرگ‎ ديگر دوازده خداي بزرگ و ثابت داشتند كه بر دنياي آنان فرمان‎روايي مي‎كردند و ازين ‎قرار بودند: زئوس، هرا (Hera آتنا (Athena آپولو، آرتميس (Artemis هرمس (Hermesآرس (Ares هفائيستوس (Hephaestus آفروديت (Aphrodite پوزوئيدون (Poseidon دمتر (Demeter ديونيزوس (Dionysus) و آنان با وجود آن‎كه به شدت به خدايان دوازده‎گانه وابسته بودند خدايان كوچك ديگر را نيز مي‎پرستيدند و به اوراكل (Oracle) از زبان ايشان باور داشتند. حال اوراكل چه بود؟ «يك كاركرد ابتدايي اوراكل‎ها راهنمايي و نصیحت بود. در دوره آركائيك، يونانيان اندرزهاي اوراكل را در ارتباط با مذاهب و سياست و جنبه‎هاي مختلف زندگي، كشف كردند.»[12] معابدي نيز به همين نام وجود داشته است. «محراب‎ها به اوراكل‎ها اختصاص داده شده بود تا اهميت آن‎ها نشان داده شود»[13] و راي اين اوراكل‎ها توسط كاهنه‎ها و كاهن‎هاي معابد به مردمان گفته مي‎شد. كه قرباني شدن ايفي‎ژنيا اوراكلي بود كه توسط كالكاس،[14] به آگاممنون دستور شد. «اوراكل‎ها بسياري از تصميم‎هاي انسان درباره سلامتي، بيماري، صلح، جنگ، استعمار، مهاجرت، جرم و مجازات و ... را در دست داشتند.»[15]
    در ميان آيين‎هاي خشنود كردن و پرستش خدايان، كه در بردارنده جشن‎ها و قرباني كردن حيوان و انسان (كه ارزنده‎تر بود)، پيشكش‎ها هم از اهميت خاصي برخوردار بودند و ارزش شاد بودن خدايان يوناني را از پيشكش‎هايشان مي‎توان سنجيد: جام طلا، گندم، شراب، شير، عسل، آب و سره محصولات و گاه تقديم اين پيش‎كش‎ها همراه با رقص و نمايش‎هاي مخصوص به خود بود.
    «زندگي پس از مرگ براي يونانيان بسيار ارزشمند بود، آنان باور داشتند كه ارواح‎شان به سرزمين ديگري برده مي‎شود تا در آن‎جا به زندگي خويش ادامه دهد. انديشه آنان درباره مرگ يك تضاد چشم‎گير با ديگر شكل‎هاي اديان چندخدايي دارد. ديگر مذاهب چندخدايي باور داشتند كه بهشت و جهنمي در نهايت وجود ندارد. باور داشتند كه روح درست در لحظه مرگ به بدن ديگري فرستاده مي‎شود و اين تنها جنبه‎اي است كه دين چندخدايي يوناني را از باقي اديان جدا مي‎كند.
    «آنان بر اين باور بودند كه بايد همه آن‎چه را كه در جهان ديگر نياز دارند با خود خاك كنند تا در آن جهان مورد استفاده‎شان قرار گيرد. از آن جمله جواهرات و لباس بود و حتي غذا را نيز به همراه مرده خاك مي‎كردند. شاهان نيز اسب‎ها و سلاح‎ها و گاه ديده شده كه همسران و برده‎هايشان را كشته و به همراه آنان خاك كرده‎اند تا شاه در جهان ديگر خانواده خود را داشته باشد! حتي جسدها را نيز موميايي مي‎كردند تا در جهان ديگر به راحتي مورد استفاده قرار گيرد.
    «يكي ديگر از شباهت‎هاي دين چندخدايي يونانيان با ديگر اديان چندخدايي دنياي باستان، زميني بودنشان بود. فرهنگ‎ها و مكان‎هايي كه مردمان در آن ساكن مي‎شدند و به‎خصوص احترامي كه اديان نخستين براي طبيعت و زمين قائل بودند از جنبه‎هاي بارز آنان بود.»[16]
    هم‎چنان عده‎اي از صاحب‎نظران بر اين عقيده پافشاري مي‎كنند كه يونان باستان فاقد دين بوده است. چنان‎كه گفته شد اگر بتوان از حصار پيچ در پيچ تعصب خارج شد، به راحتي مي‎توان پذيرفت آن‎چه يونانيان به عنوان مراسمي براي خشنود كردن يا ترس يا باوري عميق در برابر نيرويي فراتر از خودشان، به جاي مي‎آوردند، به راحتي كيش، آيين و يا مذهب و حتي دين نام مي‎گيرد. آن‎چه كه صاحب‎نظران و دين‎شناسان را از پذيرش آن باز مي‎دارد، ديدگاه سنتي نسبت به دين است. شايد قدري شكل ظاهري اديان و مذاهب با يكديگر متفاوت باشد اما آن چيزي كه در اين مبحث مورد نظر است، فضاي ذهني انسان پرستنده است كه در هر روي چه باستاني و چه مدرن در حال كرنش به پديده‎اي عظیم و بسيار بالاتر از خودش است و ديگر اين‎كه شايد بتوان انسان باستان را در سرسپردگي نسبت به نيرويي برتر و به عنوان آفريننده او پذرفتنی‌تر از انسان مدرن دانست. براي انسان هزاره‎ سوم اديان به تواريخ پيوسته‎اند و خداي قدرتمندي كه زندگي و خوش‎بختي آنان را رقم مي‎زند، وجود ندارد. زيرا او چند سد سال است كه ياد گرفته چگونه درهاي ممنوع را باز كند و خود سكان كشتي‎ زندگي‎اش را ناشيانه در دست گيرد و چه بسا انسان‎هاي هزاره‎هاي بعدي نيز به ادياني به ديد خودشان به غايت بهتر و قدرتمندتر باور داشته باشند و ديدگاهي چون متعصبان امروز نسبت به اديان ما داشته و يا نگاهي اسطوره‎اي به ادياني كه تاريخ بشريت را درنورديده‎اند خواهند داشت و درست در همين جاست كه اسطوره و مذهب به هم پيوند مي‎خورند. اصولا مذاهب و اديان جاي‎گاه ويژه اساطير هستند. آن‎چنان وقايع در تاريخ و اذهان مي‎پيچند و تكرار مي‎شوند كه عصاره باقي چيزي جز اسطوره نيست. عهد عتيق به روشني كتاب اساطير يهود است. وجود انسان‎هاي درون كتب مقدس و يا خارج از آن‎ها به گونه‎اي در ادوار تاريخي و در ذهن ابناء بشر تكرار شده است كه انعكاس آن دنياي آيندگان را نيز در بر مي‎گيرد. نوح و پسرانش باري وجود داشته‎اند يا خير، يا طوفاني فراگير زمين را در بر گرفته باشد يا خير، نوح ابدي شده است و هر چقدر زمان بگذرد نه كوچك‎تر مي‎شود و نه بزرگ‎تر، نه به زمان حال نزديك‎تر مي‎شود و نه دورتر. گويي مسكون در گوشه‎اي از زمان ايستاده است و زمان كه تنها بر اساطير كارگر نيست، از آن گذر نمي‎كند.
    هنگامي كه از اساطير سخن مي‎رود، گويي مفهومی مجازي از عصاره در ذهن متبادر مي‎شود. يعني اسطوره به معناي عصاره همه آن‎چه كه در طول زمان در پي آن بوده تا بدان اشاره كند است. مانند شخصيت امام حسين كه اسطوره معصوميت و شجاعت شده است. گويي اساطير به تمام معنا چكيده دنيايي هستند كه انسان هماره در آرزوي بازسازي آن است و اين در ممارست با فرايند غريزي قهرمان پروري جوامع قرار مي‎گيرد. گويي انسان در هر نفس تاريخش را دم مي‎گيرد. معناها هرگز نابود نمي‎شوند تنها عصر در پي عصر پس ذهن آبايي ما انباشته مي‎شوند.


    [1] اين يكي از موارد مورد مناقشه‎اي است كه صاحب‎نظراني چون ميرچا الياده (Mircea Eliade) درباره آن جدل كرده‎اند.

    [2] همان.

    [3] تمدن كهن اژه‎اي واقع در كرت، جنوب غربي يونان.

    [4] همان.

    [5] آستين كلاين (Austin Cline): خدایان یونانی، مقاله مجازي. www.atheism.about.com

    [6]ایزدبانوان دریایی، دختران نره و دوریس بودند. این پنجاه نرئید در واقع پریان دریایی مدترانه بودند که در ژرفای دریا و در کاخی بسیار نورانی زندگی می‌کردند و گاه نیز دختران پوزئیدون دانسته شده‌اند.

    [7] همان.

    [8] يكي از سه قوم كهن يوناني كه در كرت ساكن شدند.

    [9]ف. ژيران: اساطير يونان، ترجمه دكتر ابولقاسم اسماعيا‎پور، تهران، انتشارات كاروان، چاپ اول، 1382، ص 11 و 12.

    [10] دانش‎نامه مجازي بريتانيكا، دين يونان باستان.www.britannica.com

    [11] همان.

    [12] همان.

    [13] همان.

    [14]پيامبر و پيش‎گوي اسطوره‎اي يونان كه قابل مقايسه با تيرزياس است.

    [15] همان.

    [16] همان.

    ویرایش توسط Benoni : 27-01-2011 در ساعت 02:00
    Moh3n likes this.

  6. کاربران : 6 تشکر کرده اند از شما Benoni برای ارسال این پست سودمند:

    baher (27-01-2011),Blue (27-01-2011),giak (04-10-2014),GREEN (27-01-2011),lone wolf (27-01-2011),Moh3n (27-01-2011)

  7. #4
    (ADMIN //Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش اندیشه و سلامت
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    ارسال ها
    1,013
    تشکر
    7,322
    تشکر 5,705 بار در 913 پست

    پیش فرض

    بیماران نیازمند،کودکان سرطانی،زنان سرپرست خانوار، ایتام،سالمندان رها شده و انسان های نیازمند زیادی در انتظارمهربانی و همیاری ما هستند.
    بهای خرید یک حیوان قربانی می تواند مشکلات زیادی از افراد نیازمند را مرتفع سازد.



    Benoni, Moh3n, giak and 2 others like this.
    There is always a hope

  8. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما baher برای ارسال این پست سودمند:

    DiakoFeiz (04-10-2014),Moh3n (16-10-2015)

  9. #5
    مدیر تالار
    تاریخ عضویت
    Mar 2014
    ارسال ها
    327
    تشکر
    22
    تشکر 635 بار در 269 پست

    پیش فرض

    با نگاهی به تاریخ ادیان می بینیم که فلسفه قربانی کردن (یا نذر کردن) بسیار ساده است: رشوه دادن به خدا(یان) تا فلان خواسته انسان رو برآورده کنند.
    چرا انسان بدوی فکر می کرده که می تواند با رشوه دادن به خدا(يان) مشکلات اش رو حل کنه؟
    چون در ذهنیت پیشاعلمی انسان، دنیا رو خدا(یان)ی انسان وار (anthropomorphic) اداره می کردند. خدا(یان)ی با صفات انسانی که درست مثل انسان از هدیه گرفتن خوشحال می شدند و می توانستند چرخ و فلک رو طوری پچرخانند که مورد علاقه انسانی که خوشحال شون کرده باشه. مثلا باران بیاد یا مریضی بچه فلانی خوب بشه یا یه شوهر خوب برای دختر پیدا بشه و ... بنابراین شما با قربانی کردن (یا نذر کردن) یک سرمایه گذاری الاهی انجام می دهید تا کارتون راه بیفته. همان طور که گیریم با رشوه دادن به داروغه سعی می کردید که گاوتون رو برای مالیات نبره، فرض بر اینه که با رشوه دادن به خدا هم می تونید به خواسته تون برسید. قربانی کردن چیزی بیش از این رشوه الاهی نیست.

    این اصلا عجیب نیست که مردمان دوره جادو و جنبل که هیچ ایده ای از علم و قوانین حاکم بر جهان نداشتند می خواستند با رشوه به خدا(یان) کارشون رو راه بندازند یا از خشم و غضب خدایان جلوگیری کنند. (خدایان انسان وار درست مثل آدم ها ممکن بود عصبانی و پیش بینی ناپذیر شوند و کارهای خطرناکی کنند مثلا سیل و زلزله بفرستند). این مردم بدوی چون هیچ علمی به دلایل اتفاقات نداشتند تبعا تنها راهکاری برای تاثیر بر اوضاع به ذهن شون می رسید رشوه دادن به خدایان بود.

    چیزی که عجیبه اینه که در دنیا مدرن، پانصد سال بعد از کپرنیک و انقلاب علمی هنوز هستند بعضی مردم که فکر می کنند با سلاخی یک گوسفند می توانند به خالقی رشوه بدهند که زمین رو یکی از سیارات یکی از چند میلیارد منظومه خورشیدی درون یکی از چند میلیارد کهکشان آفریده. آیا مومنین امروزی هم واقعا فکر می کنند برنامه خدایی با این عظمت می تونه با قربانی کردن یه گوسفند یا گاو یا شتر تغییر پیدا کنه؟! آیا خدا واقعا این قدر بیکار و سادیسته که بنشینه و نگاه کنه کی براش حیوان بدبختی رو قربانی کرده تا کار اون مومن رو راه بندازه؟! امروز یک کارمند جزء هم به این رشوه ها راضی نیست!
    آیا مومنین فکر نمی کنند با این رسم رشوه دادن، به عظمت خالق کائنات توهین می کنند؟!
    به قول جورج کارلین کمدین فقید، دو دلار دادی می خوای خدا مشیت الاهی رو تغییر بده تا خواسته ی تو رو برآورده کنه؟








  10. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما giak برای ارسال این پست سودمند:

    baher (04-10-2014),Bahman7 (10-10-2014),DiakoFeiz (04-10-2014)

  11. #6
    عضو فعال و صمیمی تالار گیاهخواری
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    ارسال ها
    71
    تشکر
    313
    تشکر 532 بار در 71 پست

    پیش فرض

    مقدمه ای بر آیین های قربانی
    بر گرفته از کتاب «دو نمایشنامه از اوریپید»
    اثر اوریپیدس
    ترجمه سحر پریازانی
    تهران، ۱۳۹۳
    منتشر شده در نشر قطره


    (به بهانه نگاهی اجمالی برتاریخچه قربانی در میان اقوام بشر به خصوص یونان باستان که به ترجمه پیوستگی دارد.)

    «ايفي‌ژنيا در اوليس» و «ايفي‌ژنيا در ميان توري‌ها» اثر اوريپيدس، دو نمايشنامه از مجموعه «نمايشنامه‌هايي براي اجرا[1]» و منتشر شده در نشر «الفنت[2]» امريكا است. نمايشنامه‌هايي برای اجرا مجموعه نمايشنامه‌های عصر کلاسيک هستند که به انگليسی معاصر؛ و به زبانی نزديک به پرفورمنس و اجرا بازگردانده شده‌اند. تلاش من بر اين بوده كه اين نمايشنامه‌هاي كهن همان‌گونه که از رسالت آن‌ها برمی‌آيد به زباني برگردانده شوند كه هر چه بيشتر فاصله ميان متن كهن و انسان امروز را بردارند. و بر آن بودم كه زبان و قابليت دو نمايشنامه را به اجراهاي هر چه مدرن‌تر و بر پايه ادبياتي دست‌يافتني‌تر و نزديك‌تر به فارسي امروز برسانم. در حقيقت شعر قرباني نثر شده تا درامي كهن با ساختاري نو تهياي ميان خود و نسل‌هاي نو تياتر را كمتر كند. تنها اين رسم را در سرود هم‌سرايان قدری واگذاشتم تا آهنگ خود را در شعر نو هم‌ساز كند. براي من كه بخشي از خانواده بزرگ تياتر هستم اين دو ترجمه دغدغه‌اي ديرين براي نسل‌هاي نو تياتر و خدمتي به فرهنگ اين سرزمين بوده است. چون نگاه و دغدغه‌ام فاصله مخاطب تياتر امروز به متون كهن بود از اين رو چاره‌ای جز برگزيدن زباني شيوا و به دور از پيچيدگي و قرباني ادبيات شعرگونه اوريپيد نبود. اميد كه گشايشي در آن سوی باشد...
    ايفی‌ژنی‌های اوريپيد دو شاهکار ادبی بازمانده از دوران طلايي يونان هستند که جدای از درون‌مايه عميق و فلسفی آن‌ها دستمايه مطالعات مردم شناسی و جامعه‌شناسی آن عصر بوده‌‌اند و همچنان محققان آثار درام‌نويسان آن عصر را مبنای بازگشودن عميق‌ترين مباحث اسطوره‌شناسی و انسان‌شناسی می‌دانند. ايفي‌ژني‌هاي اوريپيد را مي‌توان از بزرگ‌ترين درام‌هاي چالش‌برانگيز يونان عصر شكوفايي ناميد. حقايق عظيمي با محوريت قربانی انسان و ارزش‌های انسانی چنان در اين دو نمايشنامه در هم تنيده‌اند و چنان مفاهيم عميق و انسانی از آن متبادر می‌شود که مخاطب را با خالق اثر به يگانگی می‌رساند و هم‌گام و هم‌سو می‌کند.
    ايفی‌ژنی‌های اوريپيد[3] انجام خاندان بزرگ آترئوس[4] و داستان قربانی شدن ايفی‌ژنيا[5] دختر بزرگ آگاممنون[6] و به دست او در بندر اوليس[7] است. وحشت قربانی انسان در هر دو نمايشنامه تا آخرين لحظات همراه است و مخاطب را به جايگاه تلخ قربانی بر قربانگاه نزديک می‌کند و وحشت و خشونت ناشی از بربريت آن را به او انتقال می‌دهد. در حقيقت آنچه که اوريپيد با دستمايه قرار دادن اسطوره ايفی‌ژنی خلق کرده يکی از بزرگ‌ترين منابع انسان‌شناسانه عصر حاضر بر رويکرد قربانی انسان در جوامع کهن است. و در واقع اين دو نمايشنامه سندی دال بر انجام آيين‌های قربانی انسان و دوشيزه‌ها در یونان کهن بوده است. آگاممنون به روايتی هنگامی‌که ناوگان عظيم يونان در آن بندر گرد آمده بودند تا به سوی نابودی تروا بتازند به آرتميس[8] توهين کرد و گوزن مقدس آن الهه را شکار کرد و گفت: «در چيره‌دستی شکار من از آرتميس قوی‌دست‌تر هستم.» و اين‌چنين مورد غضب آرتميس قرار گرفت و از باد موافق محروم ‌شد. هر چند بنا به روايت هومر از جنگ تروا[9] آرتميس خود از بازدارندگان و مخالفان حمله يونانيان به تروا بوده است. کالکاس[10] پيشگو رای به قربانی دختر بزرگ آگاممنون، ايفی‌ژنيا داد و تنها راه حرکت ناوگان خسته و تاب از کف داده به تروا را قربانی ايفی‌ژني در معبد آرتميس و به پای آن الهه دانست. آگاممنون مقحور و در تنگنای حقيقت همسرش کليتم‌نسترا[11] را فريفت و به نام ازدواج ايفی‌ژنيا با آشيل[12] دخترش را به قتل‌گاه اوليس خواند. و باقی داستان پيچيدگی روابط انسانی ميان اين خاندان و تقلای دختر برای زندگی است که در نهايت به‌ رستگاری می‌رسد. به رستگاری می‌رسد و گلو‌گاه خود را به قربانگاه آرتميس تسليم می‌کند. دو روايت وجود دارد که ايفی‌ژنيا معصومانه در برابر سرداران يونانی قربانی می‌شود و روايت دوم می‌گويد آرتميس در دم آخر دلش به حال ايفی‌ژنيا به رحم می‌آيد و به جای او گوزنی بر قربانگاه می‌گذارد و او را در ميان مه و اثير به سرزمين توری‌ها (کريمه فعلی) می‌برد و کاهنه معبد خود می‌کند که در آن سامان نيز کشتی‌شکستگان و راه گم‌کردگان را برای اين الهه قربانی می‌کردند. و ايفی‌ژنيا در ميان توری‌ها ادامه داستان ايفی‌ژنی در اوليس و داستان يافتن اورستس برادرش و فرار او از آن سرزمين به همراه وی است که اوريپيد با فاصله زمانی ده سال ابتدا ايفی‌ژنيا در ميان توری‌ها و سپس ايفی‌‌ژنيا در اوليس را نگاشته است.
    ايفي‌ژنيا هرچند تنها دوشيزه‌ای نيست که قربانی خشونت مردان در فرهنگ اساطير يونان می‌شود باری به‌نام‌ترين آنان است. ايفي‌ژنيا بسيار معصوم‌تر از ساير قربانيان دوشيزگان در يونان باستان است و در نهايت خود خواسته پا در دامگاه مرگ می‌گذارد و می‌خواهد کسی وی را با زور از گيسوانش بر زمين نکشد چرا که او به ميل خود خواهد آمد و برای بزرگی يونان گلوگاهش را تسليم خواهد کرد. شخصيت او در طول نمايشنامه متحول می‌شود و از کودکی هراسان از مرگ زودهنگام خويش و استغاثه‌ برای زندگی خود به رستگاری از جهان ماده می‌رسد و خود را قربانی يونان می‌کند. در ايفی‌ژنيا در اوليس تمام وقايع لحظه به لحظه داستان را به اوج و دم تسليم ايفی‌ژنيا به قربانگاه می‌رسانند. تک‌تک شخصيت‌ها جدای از رسالت آن‌ها در روايت نمايشنامه بخشی از سياهه مکتوب جبر زندگی و خود قربانی عاملی بزرگ‌تر هستند و علارغم شقی بودن آگاممنون به عنوان آنکه همسر و دخترش را می‌فريبد تا شوکت و سنگينی تاج پيروزی بر تروا را بر سر جاه‌طلب خود احساس کند، خود قربانی خواست خدايان است. چه او می‌داند که جنگ بين تروا و يونان جنگ بين خدايان اولمپوس است و در می‌يابد که قربانیِ ستيزه چند خدای با يکديگر است و از آن می‌نالد و می‌گريد باری از آن سرنمی‌پيچد. چه به گفته او هر قدمی بردارد و به هر سويي برود نفرين شده است.
    نفرين از آنجا دامن خاندان آترئوس را می‌گيرد که جد خاندان، تانتالوس[13] از آتش حسد نسبت به خدايان اولمپ‌نشين و ناميرا بودنشان فرزند پسر خود پلوپس[14] را قربانی می‌کند و به عنوان خوراک در ضيافتی بر سر سفره خدايان می‌آورد. او با اين عمل هولناک می‌خواست به گونه‌ای نشان دهد که خدايان نيز فريب می‌خورند و برتر از انسان نيستند. هرچند تنها دمتر[15] به دليل از دست دادن دخترش پرسه‌فونه[16] و غم ناشی از آن ناآگاهانه قدری از شانه پلوپس تناول می‌کند، خدايان پی به حرکت شنيع و شيطانی او می‌برند و او و خاندانش را نفرين می‌کنند. خدايان پلوپس را به زندگی باز می‌گردانند و شانه پلوپس را باز می‌سازند. تانتالوس به جهان زيرين یا هادس[17] فرستاده می‌شود و خدايان او را اين‌چنين نفرين می‌کنند: وی را در استخری می‌افکنند که آبی گوارا در آن جريان دارد و بر فراز آن درختی پربار از ميوه قرار دارد. او هنگامی که دستانش را برای برگرفتن آب دراز می‌کند آب در زمين فرو می‌رود و هنگامی که دست به شاخسار درخت برای چيدن ميوه‌ای می‌برد درخت شاخ خود را پس می‌کشد و وی تا ابد از گرسنگی و تشنگی رنج خواهد برد. اين نفرين در تار و پود اين خاندان تنيده می‌شود و سايه آن در سرنوشت هر يک از اعضای اين خاندان گسترده می‌شود. هر کدام از اعضای اين خاندان تلخی و شوری سرنوشت را به گونه‌ای بر پيشانی‌نوشت خود دارد. نوادگان تانتالوس، آترئوس و تيستس[18] در کشاکش دسترسی به قدرت از هيچ بی‌رحمی نسبت به يکديگر فروگذار نمی‌کنند و چنان اين نفرت بين برادران به عمق راه می‌گشايد که اين دو و فرزندانشان تا به آخر نسبت به يکديگر عناد می‌ورزند و از يکديگر انتقام می‌کشند. تا آنجا که تيستس همسر آترئوس را می‌فريبد و با او هم‌خوابه می‌شود و آترئوس بعدتر برای انتقام دو فرزند وی را می‌پزد و در يک ضيافت دوستانه به خورد وی می‌دهد. داستان اين خاندان سرشار از تابو شکنی‌های قابل تعمق فرزند‌کشی، مادرکشی، هم‌نوع‌خواری و قربانی انسان و فرزندان خود است. آگاممنون ايفی‌ژنيا را قربانی خودکامگی خود می‌کند و کليتم‌نسترا فسرده در آتش انتقام می‌افتد و با نواده تيستس، ايجستس[19] وارد رابطه‌ای عاشقانه به قصد انتقام از آگاممنون می‌شود. پس از ده سال از قربانی شدن ايفی‌ژنی جنگ تروا پايان می‌پذيرد و سرکردگان سپاه يونان به خانه‌هايشان باز می‌گردند. کليتم‌نسترا آگاممنون را گشاده‌رو می‌پذيرد و حمام گرمی برای او محيا می‌کند و به همراه فاسقش پسرعموی آگاممنون او را در حمام با تبر مثله‌مثله می‌کند و به همراه ايجستس بر تخت آرگوس تکيه می‌زند باری اورستس[20] پسرش را از بيم ايجستس و قانون انتقام در يونان کهن که هر فرزندی بايد پس از رسيدن به سن بلوغ انتقام پدر مقتول خود را بگيرد به خانه عموی فرزندانش، استرافيوس[21] می‌فرستد. ايفی‌ژنی به روايتی قربانی می‌شود و تلخی مرگ اين دوشيزه شانزده‌ساله که چون بره‌ای به پای سرکردگان سپاه يونان سلاخی می‌شود، سايه تيره و تلخی بر سر خوشبختی خاندان می‌افکند. و نماد نفرين بر اين خاندان به‌نام اساطير يونان باستان است. اورستس با اين باور پا می‌گيرد و برنا می‌شود که بار انتقام قتل پدرش را بر دوش دارد و چه بخواهد و چه نخواهد جامعه آن زمان يونان از او انتظار انتقام‌کشی دارد هر چند که قاتل آن پدر، مادری است که از زهدان او به جهان آمده است! فشار افکار عمومی اورستس جوان را برمی‌انگيزد که به انتقام بلند شود و مادر و عموزاده خود را برکنار کند و بر تخت پدر بنشيند. اورست به آتن و معبد آپولو[22] می‌رود؛ ايزدی نغمه‌خوان که راز رستگاری خاندان آترئوس در دستان او است. او اورست را به قتل مادرش و انتقام فرمان می‌دهد. اورستس و پيلادس[23] دوست، پسرعمو و هم‌قطارش به کاخ وارد می‌شوند ايجستس را می‌کشند و آنگاه اورست مادرش کليتم‌نسترا را که با تمام وجود از هيچ کوششی برای برانگيزاندن احساس مادر و فرزندی برای زنده ماندن فروگذار نمی‌کند با شمشير به قتل می‌رساند و ناگاه الهه‌های انتقام که در اساطير يونان از آن‌ها به «فيوری‌ها»[24] ياد می‌شود به سراغش می‌آيند و وی را هر کجا که از آن‌ها می‌گريزد دنبال می‌کنند و او را به وادی ديوانگی می‌کشانند. فيوری‌ها در حقيقت ندای وجدان بيدار اورستس هستند که وی را در وادی جنون از عمل خود می‌کشانند؛ ندای وجدان بيدار او از عمل شنيع مادرکشی. اورست سرگردان می‌شود و به دليل جنون تلخی که گاه تمام وجود او را سراپا در بر می‌گيرد نيمه‌ديوانه و گريزان از دست‌های انتقام فيوری‌ها تخت سلطنت را رها می‌کند و سرزمينی از پس سرزميني سرگردان می‌شود. مردم از عمل او نفرت دارند و خود را از او دور می‌کنند و اورست تنها و غرقه در رنج عمل خود به آتن می‌رود تا بين مردم ناشناس بماند و از آنجا که فرزند مرد به‌نامی است آنجا نيز مردم از او گريزانند و در نهايت کار وی را به دادگاه فرا می‌خوانند. در اين دادگاه آپولو شخصا از اورست حمايت می‌کند و با رای شش-شش و با دخالت آتنا[25] وی تبرئه می‌شود و از او خواسته می‌شود که به سرزمين توری‌ها برود و تمثال آرتميس خواهر هم‌خون آپولو را که از آسمان بر سرزمين بربرها فرو افتاده است بربايد و با خود به آتن باز گرداند. چندی از فيوری‌ها رای دادگاه را می‌پذيرند و برخی وی را سرزمين از پس سرزمينی ديگر دنبال می‌کنند و او را ناتوان بر لبه‌های تاريک جنون می‌افکنند. اورستس و پيلادس عازم دريا‌های وحشی و محدوده هراسناکی به نام صخره‌های غران می‌شوند. صخره‌هايي که هيچ کشتی‌ای به سلامت از ميان آن‌ها گذر نخواهد کرد و صخرهايي که با غرش سهمگين دريا بر خود سهمگين‌تر و غران‌تر می‌نمايند. آپولو اورست را به دنبال نجات و يافتن نيمه گمشده خودش، ايفی‌ژنيا می‌فرستد. وی تمثال خواهر هم‌خون و عزيزش آرتميس را نشانه می‌گيرد و اورست را در درياهای وحشی به دنبال يافتن عشق و هستی نو روانه می‌کند. چرا که تنها راه نجات اورست از جنون، آغوش گرم مادرانه خواهری است که پيش از آنکه بشناسدش از دستش می‌دهد. خواهری که از تمام وجود او جز بويي در خاطر اورستس بر جای نمانده است. ايفی‌ژنيا اسير کاهنه بودن خونين خويش عمر تنهای خود را در توری می‌گذراند. برادر از ميان صخره‌های غران می‌گذرد و به ساحت هراسناک قومی می‌رسد که کشتی‌شکستگان غريبه را به پای تمثال آرتميس الهه آن ديار قربانی می‌کنند و کاهنه‌ آن همان خواهری است که ناخودآگاه برای رهاييدنش آمده است. اورست اسير می‌شود و اين‌بار به شومی تقديرش و نفرين سايه افکنده بر خاندانش بافته در تار و پود تاريک آن ايمان می‌آورد اما در کشاکش بيم و اميد ايفی‌ژنيا را باز می‌شناسد و به کمک او تمثال را می‌ربايد و به آتن باز می‌گرداند و خواهرش را پس از سال‌ها اسارت در معبدی خونين می‌رهاند. آپولو تمثال عزيز خواهرش را باز می‌يابد و اورست از نفرين رها می‌شود و ایفی‌ژنیا را باز می‌یابد. به گونه‌ای نيمه‌های گم‌شده يکديگر را باز می‌يابند. و اين نقطه انجامی بر نفرين خاندان آترئوس است. ايفی‌ژنيا در میان توری‌ها يک «اسکِيپ پِلِی» است. اسکيپ پلی به معنای «نمايشنامه‌های فرار[26]» نمايشنامه‌هايي هستند که در آخر روايت شخصيت محوری از محل و جايگاهی که در آن در جدال بوده می‌گريزد. ایفی‌ژنیا پس از رسیدن به یونان به دستور آتنا به باراورون[27] می‌رود. هرگز پیمان زناشویی نمی‌بندد و تا آخر عمر خویش به آرتمیس خدمت می‌کند و هنوز در براورون مراسم بزرگ‌داشت وی برگذار می‌شود.


    آيين‎هاي قرباني انسان و دوشیزه‌ها در يونان باستان

    در زمينه قرباني شدن انسان در يونان باستان كتابي توسط دنيس د. هاگز[28] به سال 1991 نوشته شده است. كه به بررسي شواهد بر آمده در معابد باستاني مي‎پردازد و گاه انسان حيران مي‎ماند كه اين آثار باقي مانده، انسان‎هايي هستند كه به مرگ محكوم شده‎اند يا با تقدس به خدايان تقديم شده‎اند.

    در 480 پيش از ميلاد تميستوكلس،[29] سردار یونانی سه ايراني را براي ديونيزوس[30] قرباني كرد. اين ايرانيان گفته مي‎شود كه اسراي نظامي‎اي بوده‎اند كه در يكي از جنگ‎هاي هخامنشيان با يونانيان اسير شده‎اند. همين نمونه اشاره به آيين‎هاي قرباني انسان در حدود پنج تا هشت قرن پيش از ميلاد دارد كه مصادف با شكوفايي فرهنگ آتن نيز هست.
    باستان‎شناسان به دفعات قرباني انسان را به عنوان توضيح كشف‎هايشان: به استخوان‎هاي كودكان مينويي در كرت[31] به همراه آثار بريدگي با چاقو، اسكلت‎ يك جوان خوابيده بر يك سكو به همراه يك چاقو نشسته بر سينه‎اش، اسكلت‎هاي گاه بسته شده در حجره‎هاي آرام‎گاه‎هاي ميسنه‎اي‎ها[32] و سایپروسی‌ها[33] مراسم به خاك‌سپاري دوگانه مرد - زن،[34] استناد كرده‎اند. اگر تفسير‎ها و دعوي‎هاي باستان‎شناسان درباره منابع باستاني قابل قبول باشد، آنان معرف تصويري وحشيانه و خونين از مذاهب يونان باستان، از عصر برنز تا زمان تاريخي هستند.
    قربانيان زندانيان محكوم به مرگ و اسيران جنگي را در بر مي‎گرفتند تا دوشيزگان زيبا. قرباني کردن اسماعيل توسط ابراهيم قابل مقايسه با مسئله قرباني كردن پسر اول در ميان اقوام كهن است. آنان معتقد بودند كه قرباني پسر اول براي خداوند يكي از باارزش‎ترين قرباني‌ها‎ است.
    قرباني كردن انسان به عصر برنز باز مي‎گردد و در ميان امپراتوري آزتك‎، اقوام سلت و اژه‎اي و يونانيان ديده شده است. امروزه ثابت شده است كه يونانيان دوشيزگان را قرباني مي‎كرده‎اند كه با گشايش آن به ريشه‎هاي قرباني ايفي‎ژني و خاستگاه آن بهتر دست مي‎يابيم و ديگر اين‎كه قرباني دوشيزگان در يونان باستان و تمدن اژه‎اي ملغمه‎اي از آيين‎هاي تشرف و قرباني‎هاي حقيقي بودند كه در فاصله اين‎ دو به تعداد بي‎‏شماري آيين مي‎رسيم كه در آن‎ها باكره هم سمبوليكي و هم به صورت واقعي قرباني مي‎شود:
    «معمولا قرباني با از دست دادن خون از بين مي‎رود. اغلب خون قرباني را جمع مي‎كردند تا در هنگام جشن به عنوان معجون و شراب افشاني و يا پيش‎كش به خدايي مورد استفاده قرار دهند. با در نظر گرفتن مشاهدات حقيقتي وجود دارد كه اين گونه قرباني‎ها لذت‎بخش و لازم بوده‎اند و در حقيقت عمل قرباني كردن دوشیزه اتفاق می‌افتاده است اما همواره به اين گونه نيز نبوده است. ... جين الن هريسون[35] اشاره مي‎كند كه قرباني كردن باكره يك جشن تشرف است نه بريدن گلوي يك دختر. او معتقد است كه قرباني كردن بدين شكل در خانواده جشن‎هاي تشرف جاي مي‎گيرد و تمامي اين‎گونه جشن‎ها از همان جشن‎هاي ابتدایی باروري جدا شده‎اند. هدف یک جشن تشرف به عنوان نمونه وارد كردن يك پسر به دنياي مردان است و در روند آن بر دو نكته تاكيد مي‎شود: مرد بايد يك جنگجو و يك پدر باشد. براي ساختن يك جنگجو رنج‎هاي هراسناك بر وي متحمل مي‎شود كه گاه حتي به مرگ نووارد ختم مي‎شود و اگر هم به مرگ ختم نشود، مرگي ساختگي است (يعني مرگ را بازآفريني مي‎كنند). مرگ با رستاخيز همراه است. زماني كه پسر به عنوان يك مرد دوباره زنده مي‎شود در حقيقت تبديل به يك قهرمان شده است. در واقع او از يك كودك صرف به يك نان‎آور و حمايت‎گر تغيير ماهيت داده است. آنچه تشرف انجام مي‎دهد ضمانت اين تغيير ماهيت است. زماني كه تبديل به يك نان‎آور مي‎شود بدين معناست كه آمادگي چيدن ميوه‎هاي زمين را دارد و در نهايت بدين معناست كه نووارد نياز به ازدواج با مادر زمين را دارد. اين مادر زمين است كه دانش ضروري را درباره هم‎آغوشي دارا است و بنابراين نووارد مي‎تواند با زمين ازدواج كند. پس از ازدواج با زمين محصول مي‎تواند از زمين برآيد و او مي‎تواند با يك باكره مناسب ازدواج كند. در بخشيدن باكره‎گي به نووارد است كه دختر قرباني مي‎شود. زماني كه پسر به مرد تبديل مي‎شود دختر هم به همسر و مادر تبديل شده است. در جشن تشرف ما شاهد مرگ باكره و تولد مادر هستيم. باور تشرف به عنوان يك گذار، ايده مرگ نووارد و تولد دوباره او را در بر دارد.
    در برابر تمام اين آيين‎ها، مرگ حقيقي باكره‎ها نيز به عنوان گذر از دنياي كنوني و به جهان باقي مردگان شناسايي شده است.
    قرباني كردن يك باكره عملي وحشيانه است. هيچ تفاوتي با جنگ ندارد. رنه جرالد[36] با درايت بر اين نكته تاكيد مي‎كند كه هدف قرباني كردن پيش‎بيني كردن وقايع از جمله جنگ كه قدرت اين را داشته كه به قرباني كنندگان صدمه‎اي بزند، بوده است. دليل يك چنين قرباني‎اي ايده خوبي براي منحرف كردن فكر از عمل وحشيانه قرباني كردن است.»[37]
    يونانيان بر اين باور بودند كه با قرباني كردن يك باكره مي‎توان جلوی جنگ‎های عظيم و قريب‎الوقوع را گرفت و اعتقاد داشتند كه اگر خون يك نفر بتواند جلوي ريخته شدن خون صدها نفر را بگيرد نيك نيز هست.
    «پيشينه‎هايي از قرباني كردن انسان در فرهنگ يونان دوران تاريخي نيز وجود دارد. اما يونانيان به اين باور رسيده‎اند كه قرباني انسان لذت ‎بخش نبوده است. اما قرباني كردن قسمتي از دين باستاني آنان بوده و انسان در گذشته اين تمدن قرباني مي‎شده است. در اساطير نمونه‎هاي قرباني انسان كمابيش ديده مي‎شود. داستان جنگ تروا با قربانی ايفي‎ژنيا، پولكسينا،[38] نجيب‎زادگان تروا و فرزند هكتور[39] همراه است و لوكرين‎ها[40] كه تعداد زيادي دختر را به مرگ سپردند تا به تجاوز كاساندرا[41] توسط آژاكس[42] پاسخي داده باشند. كاملا مشخص است كه آندرومدا[43] براي قرباني شدن در نظر گرفته شده بود اما پرسئوس[44] نجاتش داد.
    در اين خصوص حتي شواهد باستان‎شناسي نيز وجود دارد كه قرباني كردن انسان در تمدن مينويي باب بوده است. با وجود اينكه دلايل كمي وجود دارد كه مينويي‎ها[45] انسان قرباني مي‎كردند، هنوز پرسش‎هاي بی‌پاسخی وجود دارد كه آيا بازنمايي هنر آنان تجسم رويدادي واقعي نبوده است؟ يك اظهار نظر قدرتمند به اين امكان وجود دارد كه اين بازنمايي‎ها سمبوليك هستند و باور اين‎كه خدايان خواستار چنين قرباني‎اي هستند، اغلب وارد حيطه رمزپردازانه اديان مي‎شود.
    در مورد ايفي‎ژنيا، آرتميس قرباني‎اش را به تاوان زشتي اخلاقي‎اي كه در حقش روا شده بود، درخواست كرد اما معمولا آرتميس قادر بود قرباني‎اش را با پرتاب تيري از كمانش نیز از بین ببرد! مرگ به وسيله مرض و بيماري در كمپ‎هاي سربازان معمولا به قرباني كردن براي آرتميس ختم مي‎شد. در هر دو مورد ایفی‌ژنیا و پولکسینا ازدواج با آشيل و تبديل شدن شكل باكره به عروس در نظر گرفته شده بوده است. اما هر دو دختر رنج مي‎كشند و نه آشيل. ايفي‎ژنيا هديه‎اي به آرتميس بود در حالي‎كه پولكسينا هديه‎اي به آشيل.
    نمونه‎هايي از باكره‎هاي قرباني‎ شده در اساطير كهن يونان از این قرار هستند:‍
    ·ايفي‎ژنيا، دختر آگاممنون و كليتم‎نسترا
    ·پولكسينا، دختر پريام و هكوبا
    ·قرباني‎هاي لوكرين‎ها
    ·دختران اركتئوس[46]
    ·آگلوروس[47]
    فريزر[48] در درخت طلايي‎اش[49] تعدادي از قربانيان انسان را كه توسط يونانيان قرباني شده‎اند را توضيح داده است. فريزر هم‎چنين اشاره مي‎كند كه اولين شاه روم قرباني شده است. شماري تمدن كه به رومي‎ها سرسپاريدند نيز، انسان قرباني مي‎كردند.
    مسيحيت نيرويي است كه قرباني انسان را از قلمرو‎هاي روم پاك كرد اما نه تا پيش از دوران سلطنت كنستانتين (306-337 پ.م).
    يك زن شوهردار هرگز قرباني نمي‎شد در حالي‎كه باكره‎ها بيشتر در دسترس قرباني شدن قرار می‌گرفتند تا دیگران.
    در نظر بگيريد چه بر سر ايفي‎ژنيا و پولكسينا آمد. پيش از هر چيز بايد باكره را مي‎گرفتند. مردان ايفي‎ژنيا را فريفتند اما با استفاده از زور با پولكسينا روبرو شدند. بعد بايد يك جشن و هيئت مهم به راه مي‎انداختند. رقت در فريادهاي دادخواهانه قرباني را مجسم كنيد. عده‌ای قرباني را نگاه مي‎داشتند و ديگري (كه اغلب مي‎بايست كاهن مي‎بود) گلوي قرباني را مي‎بريد. پس از آن خون مي‎بايد برون مي‎ريخته و اطراف مذبح را فرا مي‎گرفته است. مي‎گويند كه شراب يا ترياك براي ساكت كردن قربانيان نا آرام مورد استفاده قرار مي‎گرفته و بستن دهان قرباني براي جلوگيري از سر و صداي و ناآرامی‌های او نهايت بي‎رحمي بوده است.
    درون‎مايه باورهايشان را در نظر بگيريد. ايفي‎ژنيا براي وزيدن باد براي سفر ناوگان اعزامي به تروا بايد قربانی می‌شده است؛ هرچند اين ناوگان براي گرفتن جان شايد بيش از صدها هزار نفر، مرد و زن در نظر گرفته شده بوده است. تعدادي در دريا مردند كه از طرف يونانيان مرگي توامان با آرامش در نظر گرفته شده است. ديگران در ميدان نبرد كشته شدند و تعداد بسياري نيز از امراض کشنده مردند. در حقيقت او قهرمانانه مرد در حالي‎كه ديگران در پوچي و بيهودگي مردند. عده‎اي گمان مي‎كنند كه پولكسينا خود مرگ را بر برده‎گي ترجيح داد. براي او مرگ راحت‎تر بود. امروزه ما احساس مي‎كنيم اين قتل‎ها در نهايت بي‎رحمي اتفاق افتاده‌‎اند اما اين بدین علت است كه ما شريك ايمان و باور يونانيان باستان نيستيم.
    آتنا از زياده‎روي ظفر يافته‎گان به تروايي‎ها ناخشنود بود. او از پوزوئيدون[50] پس از تجاوز آژاكس به كاساندرا خواست تا سيل و طوفان بر آنان فرو افكند و او چنين كرد و تعداد قابل توجهی كشتي و انسان غرق شدند.
    آشيل در دفاع از ایفی‌ژنیا در برابر آگاممنون می‌ايستد، باری خود دوازده مرد تروايي را براي مراسم به خاك‌سپاري پاتروكلوس[51] دوست و هم‌رزم خود قرباني می‌كند. هومر تنها مي‎گويد: «سپس او رفت تا عملي شيطاني را تمام كند - او دوازده مرد شجاع؛ پسران نجيب‎زادگان تروايي را، از تيغ شمشير گذراند و آتشي برپا ساخت تا شعله‎هاي بي‎رحم از آنان تغذيه كنند.» [52]
    درباره پولكسينا نيز برخي داستان‎ها از اين قرارند كه او آشيل را براي كشتنش (توسط پاريس) فريفت و پس از مرگ، روح آشيل خواستار قرباني شدن وي شد.
    داستان ديگر قرباني كردن، از مينوتور[53] است. هر نه سال هفت دختر و هفت پسر از آتن به كرت براي گم شدن در لابيرينت[54]و براي خوش‎آمدن مينوتور هیولای افسانه‌ای فرستاده مي‎شدند. تزئوس[55] شاهزاده داوطلب شد تا يكي از قربانيان مرد باشد. مسلما سرنوشت او با قرباني شدن خاتمه نيافت؛ او آن‎قدر به مينوتور با مشت‎هايش ضربه زد تا توانست به آتن بازگردد اما باقي قربانيان گم شدند.
    در موارد نادري هم باكره كشته مي‎شد تا با خدايي ازدواج كند چرا‎كه اين مرگ وي را (جاودانه) به قلمرو روحاني مي‎فرستاد. اما خدايان يوناني به نظر مي‎رسد كه عروس‎هاي ميرا را ترجيح مي‎دادند. در مواردي نيز با يك باكره مانند مايملك رفتار مي‎شد و مرگ باكره به عنوان يك هديه به خدايان قلمداد مي‎شد (زيرا از پیش به خدا بخشوده شده بود).
    گاه عده‎اي مي‎بايد قدرت خود را با كشتن ديگري ثابت مي‎كردند. باكره‎ها اغلب هدف اين عمل قرار مي‏‎گرفتند، كه بايد قتل در نظر گرفته شود كه بارها از طريق سياستمداران محق دانسته شده است. يك كاهن ممكن بوده خواهان مرگ دختر شاه شود تا نشان دهد او قدرتمند‎تر از شاه است. و به گونه‌ای ایفی‌ژنیا قربانی قدرت شد. يك زن ناسازگار ممكن بود قرباني شود تا پيامي باشد براي ديگر زنان. در هنگامه جنگ زنان ممكن بود به دليل اين‎كه متعلق به دشمنان هستند قربانی شوند.
    در دوران مادرشاهی ارتباط بين رابطه زناشويي و تولد شناخته شده نبود. مردم به صورت غريزي با يكديگر مي‎آميختند و شگفت‎زده مي‎شدند هنگامي‎كه كودكي به دنيا مي‎آمد. بعد‎ها زماني كه روابط بهتر شناخته شد، مردان مي‎خواستند مطمئن باشند كه كدامين كودكان از آن آنان هستند و براي تايين چنين منظوري به دنبال دختران باكره‎ رفتند و سپس آنان را زنان خود كردند.
    ازدواج باكره را مي‎كشد و به زن زندگي مي‎بخشد. اما بايد آگاه بود زيرا بعضي مردم رابطه زناشويي را با مرگ يكي انگاشته‎اند و فكر مي‎كنند كه مرگ يك دگرگوني از حيات زميني به جايگاه روحاني و حيات باقي است. اما گام از زناشويي تا مرگ بسيار فراخ است. اين مرگ به معناي عمل باروري و به وجود آمدن زندگي ديگري در ميان اقوام كهن در نظر گرفته مي‎شده است. دوستان آشيل مي‎خواستند پولكسينا را بر قبرش قرباني كنند و بدين وسيله تصور مي‎كردند كه می‎توانند آنان را در هادس به يكديگر پيوند بزنند. او گلوگاهش را عريان كرد و گفت تا مادامي‎كه پيكرش را نيالوده‎اند مي‎توانند قرباني‌اش كنند.
    اما جشن‎هاي تشرف در يونان باستان قسمتي از مراسم ازدواج بودند. اگر باكره مي‎بايست كه با يك خدا ازدواج كند، كاهن ابتدا با وي هم‎آغوشي مي‎كرد. در شكلي ديگر (قرباني حقيقي) نيز تصور مي‎كردند كه باكره نياز به گذشتن از جهان روحاني دارد و در اين حالت گلوي وي را مي‎بريدند و مي‎گذاردند آن‎قدر خون از دست بدهد تا بميرد. او را بر تخته‎اي مي‎بستند تا از مقاومت وي جلوگيري كنند. اين قربانيان معمولا عريان توصيف شده‎اند اما در هنگام بسته شدن بر آن تخته پيكرشان پوشيده مي‎شده است.[56] فريادها و گريه‎ها و مقاومت باكره فضاي خوشايند جشن را از بين مي‎برد. پس از آن مذبح سراسر بر هم ريختگي و خون بود كه بايد شسته و پاك مي‎شد. جسد دختر را نيز براي به خاك‎سپاري مي‎بردند. يونانيان باستان باور داشتند كه اين براي پيروزي در جنگ و يا براي جلوگيري از ريخته شدن خون تعداد بي‎شماري انسان الزامي است و تصور مي‎كردند كه اگر خون يك باكره جلوي ريختن خون هزاران انسان را بگيرد، بسيار شايسته نيز هست.
    در ايفي‎ژني در اوليس، وي از پدرش درخواست مي‎كند تا وي را نبندند و او خود به مذبح خواهد آمد. اين نشان مي‎دهد كه قرباني کردن انسان به چنين شكلي اعمال مي‎شده است و قرباني را با زور مي‎برده‎اند و يا مي‎بسته‎اند.
    چه در باور ما به نام انسان اين عصر بگنجد و چه نه تاريخ قربانی انسان، پنج هزار ساله است. در حقيقت آباء انسان در کشاکش شکل‌گيری آيين‌های قربانی پنج هزار سال دست به قربانی انسان به عنوان برترين خون به عنوان نيروی مانای هستی برای خدايان زدند. در تاريخ چندين قوم بزرگ بشريت مانند سلت‌ها فرزندان پسر نخست خود را قربانی می‌کردند و قوم آزتک روزانه قلب جوان برنايي را زنده و کت بسته بيرون می‌کشيدند و به خدای خورشيد هنگام طلوع پيش‌کش می‌کرد. انسان از قربانی هم‌نوع خويش در گذر تاريخ دست می‌کشد. در حقيقت در اسطوره قربانی شدن اسماييل (يا اسحاق به باور يهوديان و مسيحيان) به دست ابراهيم، ابراهيم با قربانی قوچ نقطه انجامی بر قربانی انسان می‌نهد و اين امر سالانه و به شکلی تسلسل‌وار همان‌گونه که رسم آيين است تکرار می‌شود تا اين گذر قربانی انسان به حيوان ارج نهاده شود. و روزگاری خواهد آمد که انسان دست از قربانی حيوانات به عنوان قربانی خونی خواهد کشيد و اين تحولی در انديشه انسان آينده خواهد بود.
    سخن آخر نمایشنامه‌ها سراسر نام‌های خاص هستند. خوانندگان می‌توانند برای درک بیشتر نمایشنامه از فرهنگ اساطیر یونان و روم استفاده کنند.




    [1] Performance Series.

    [2] Elephant Publication, Ivan R. Dee, Publisher, Chicago.

    [3] Euripides

    [4] Atreus

    [5] Iphigenia

    [6] Agamemnon

    [7] Aulis

    [8] Artmis

    [9] Troy

    [10] Calchas

    [11] Clytemnestra

    [12] Achilis

    [13] Tantalus

    [14] Pelops

    [15] Demetre

    [16] Persephone

    [17] Hades

    [18] Thyestes

    [19] Aegisthus

    [20] Orestes

    [21] Strophius

    [22] Apolo

    [23] Pylades

    [24] Furies

    [25] Athena

    [26] Escape Plays

    [27] Brauron

    [28] Dennis D. Hughes

    [29] Themistocles

    [30] Dionysus

    [31] Crete

    [32] Mycenaean میسنه نام شهری در یونان باستان که آگاممنون بر آن فرمان می‌راند.

    [33] Cypriot نام قومی در یونان باستان.

    [34] كه گفته شده زن به هلاكت مي‎رسيده چون مي‎بايست زندگي‎اش را در مراسم خاك‎سپاري به مردش مي‎داده است و در جهان باقی کنار او باقی می‌مانده است.

    [35] Jean Alen Harison

    [36] Renee Jeralds

    [37] جان فردريك كلوث: قربانی کردن باکره در یونان باستان، مقاله مجازي.

    [38] پوليكسن Polyxena جوان‎ترين دختر پريام و هكوب بود و در برخي ماجراهاي جنگ تروا، كه در روايت‎هاي پس از ايلياد آمده، شركت داشت. او همراه پريام و هكوب نزد آشيل رفت تا پيكر برادرش هكتور را از او پس بگيرد. آشيل سخت دلباخته دختر جوان شد. گفته‎اند كه آشيل براي به دست آوردن پوليكسن حتي حاضر شد به يونانيان پشت كند و راهي كشور خود شود يا در كنار اهالي تروا بجنگد. ولي پاريس كه مراقب جريان بود او را كشت. هنگام غارت تروا، روان آشيل بر يونانيان پديدار شد و از آن‎ها خواست تا پوليكسن را بر قبرش قرباني كنند. پسر آشيل براي آرام كردن روان آشفته پدر، به فرمان او تن داد و پوليكسن را قرباني كرد.

    [39] Hector

    [40] لوکرین‌ها Locrians یکی از اقوام باستانی یونان بودند که گفته می‌شود خویشاوندی‌ای نیز با اقوام دوری داشته‌اند. در جنگ تروا آژاکس سرکرده آنان بود و پس از مرگ وی نیز این قوم برای او آرام‌گاهی ساختند و باور داشتند که آژاکس در جنگ‌ها همراه آنان است. پس از تجاوز آژاکس به کاساندرا در معبد آتنا، به دستور الهه محکوم شدند یا به روایتی نفرین شدند که تا هزار سال دو باکره به معبد آتنا در آتن بفرستند و پس از مرگ هر کدام از این باکره‌ها دو باکره دیگر جایگزین می‌شدند. این دوشیزه‌ها را پس از مرگ می‌سوزاندند که روش مرسوم تدفین مجرمان بود. این دختران تا آخرین لحظه زندگی به کار خدمت به معبد آتنا مشغول بودند. روایت دیگری نیز هست که آتنا که از تجاوز به کاساندرا در حریم معبدش خشم‌گین بود از پوزوئیدون خواست تا بر سپاه یونان طوفانی سهم‌گین در افکند و بسیاری از جمله لوکرین‌ها درکشاکش آن طوفان از بین رفتند.

    [41] كاساندر Casandra دختر پريام و هكوب و خواهر دوقلوي هلنوس بود. اين شاهزاده خانم تروايي در پيشگويي بي‎همتا بود. او اين موهبت را از آپولو داشت. آپولو به او دل باخت و كاساندر عهد كرد كه پس دريافت قدرت پيش‎بيني، خود را به او سپارد. اما كاساندر به عهد خود وفا نكرد، و آپولو خشمگين چنان كرد كه كسي پيش‎گويي‎هايش را باور نکند. او بي‎نتيجه، جنگ تروا را پيش‎بيني كرد و با آمدن هلن و ورود اسب چوبي معروف به شهر تروا مخالفت كرد. او هنگام بخش غنائم به شاه آگاممنون رسيد.

    [42] Ajax

    [43] آندرومدا Andromeda دختر كاسيوپه، همسر سفه پادشاه اتيوپي، روزي نسنجيده گفت كه دخترش آندرومد، از نرئيد‎ها نيز زيباتر است. پوزوئيدون از اين توهين نسبت به دخترانش خشم‎گين شد و غولي دريايي را به سرزمين ايشان فرستاد تا آن‎جا را ويران سازد. سفه با سروش آمون در اين‎باره رايزني كرد و پاسخ شنيد كه اگر آندرومد براي ايزد درياها قرباني شود، اين بلا به پايان خواهد رسيد. پس دختر را به صخره‎اي بر كرانه دريا بستند و او هر لحظه منتظر بود تا غول او را ببلعد. در همين فاصله پرسه در كرانه اتيوپي لنگر انداخت. او با كشتن غول آندومد را نجات داد و با او پيوند زناشويي بست.

    [44] پرسه Perseus ثمره عشق زئوس و دانائه بود که پدربزرگش از هراس پیشگویی مبنا بر اینکه به دست نوه خود کشته خواهد پرسه و مادرش را در صندوقی نهاد و در دریا رها کرد. او توانست سر مدوزا را از گردن جدا کند و آندرومدا را از دست اژدها نجات دهد و سرانجام پیشگویی به حقیقت می‌‌پیوندد و او ناخواسته پدربزرگ خود را از بین می‌برد.

    [45] Minoans

    [46] اِرِكته Erechtheus نوه اريكتونيوس و پسر پانديون پادشاه آتن، پس از پدر بر تخت پادشاهي نشست. بعدها افسانه اركته از افسانه پدربزرگش جدا شد. او شماري فرزند و از جمله هفت دختر داشت. اين دختران چنان به يكديگر مهر مي‎ورزيدند كه سوگند خوردند چنان‎چه يكي از آن‎ها بميرد ديگران او را تنها نگذارند و او را در جهان مردگان همراهي كنند. در نبرد ميان اهالي الوزيس، كه اومولپوس پادشاه تراس آن‎ها را ياري مي‎كرد و آتنيان، سروش دلف، شرط پيروزي احتمالي اركته را قرباني كردن يكي از دخترانش دانست. پس شش خواهر ديگر هم، وفادار به پيمان خود دست به خودكشي زدند.

    [47] آگرولوس Aglaurus دختر سكروپس بود كه آتنا گاهواره سبدين اريكتونيوس را بدو سپرد تا از آن مراقبت به عمل آورد. آتنا از آگلوروس خواست تا در گاهواره سبدين را باز نكند. آگلوروس و خواهرانش، هرسه و پانروزوس نتوانستند بر كنجكاوي شديد خود چيره شوند. از اين رو آگلوروس در سبد را گشود و در آن نوزادي را ديد كه مارهايي به دورش چنبره زده‎اند. آن‎ها از ديدن اين منظره ديوانه شدند و خود را از فراز آتروپل به زير افكندند.

    [48] Sir James George Frazer


    [49] Golden Bough

    [50] Poseidon

    [51] Patroclus

    [52] كتاب بيست‎و‎سه ايلياد.

    [53] Minotaur

    [54] Labyrinth لایبیرینت نام غاري در كرت است.

    [55] تزه Theseus فرزند اترا و اژه بود. یکی از به‌نام‌ترین قهرمانان اساطیر یونان است که به دلیری‌هایش زبانزد است.

    [56] منظور ژاكتي که براي عدم مقاومت قرباني بر تخته نصب می‌کرده‌اند و قربانی را در آن می‌پوشانیده‌اند است.


    Moh3n, giak and baher like this.

  12. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما Benoni برای ارسال این پست سودمند:

    baher (17-10-2015),Bahman7 (24-10-2015),behzad.key (30-03-2016),Moh3n (16-10-2015)

 

 

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
ساعت 18:20 بر حسب GMT +3.5 می باشد. Powered by: vBulletin Version 4.2.1 vBFarsi Language Pack Version 4.2
Forum Modifications By Marco Mamdouh مطالب درج شده توسط کاربران بیانگر نظر شخصی آنها بوده و ممکن است همسو با اهداف و دیدگاه های مدیریت سایت نباشد. تمامی مطالب و مقالات ارائه شده فقط جنبه اطلاع رسانی دارند.