مهمان گرامی خوش آمدید، جهت عضویت در سایت و دسترسی به کلیه امکانات آن لطفاً کلیک کنید
اشعار و قطعات ادبی (عمومی)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 از مجموع 6
Like Tree15Likes
  • 3 Post By yasaman1178
  • 3 Post By farzaneh
  • 3 Post By Führer
  • 2 Post By Führer
  • 3 Post By وجترین
  • 1 Post By Führer

موضوع: اشعار و قطعات ادبی (عمومی)

  1. #1
    ( Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش جامعه و خانواده
    تاریخ عضویت
    Nov 2010
    ارسال ها
    1,463
    تشکر
    5,150
    تشکر 10,491 بار در 1,474 پست

    پیش فرض اشعار و قطعات ادبی (عمومی)

    بنا به درخواست دوستان عزیزمان، این تاپیک را در بخش ادبیات ایجاد کردیم تا اگر شعر و یا قطعه ی ادبی را می پسندید که در رابطه با طبیعت و حیوانات نیست اما از لطف و معنای زیبایی برخوردار است،بتوانید در این قسمت با سایر دوستان به اشتراک بگذارید.

    همینطور اگر در بین دوستان، کسانی هستند که از ذوق هنری و ادبی برخوردارند خوشحال خواهیم شد که اشعارشان را با ما سهیم شوند.

    چون تاپیک حالت عمومی دارد بخش فارسی و انگلیسی را تفکیک نکردیم و اگر شعر یا قطعه ای به زیان انگلیسی هم مدنظر داشتید می توانید در همین قسمت قرار دهید.

    در کنار اخبار ناخوشایندی که همه روزه در مورد پایمال کردن حقوق حیوانات و یا تخریب محیط زیست و طبیعت با آن مواجه هستیم و روح و روان آدمی را آزرده می سازد این بخش می تواند با ایجاد انرژی مثبت به تلطیف فضای تالار کمک کند فقط خواهشی که از دوستان خوبمان داریم آن است که اشعار و قطعات ادبی که انتخاب می کنند کاملن در چارچوب مقررات و حدود تعیین شده در تالار بوده و از مضامین و نقدهای سیاسی، مذهبی و ...بپرهیزند.
    سپاس

    منتظر همراهی شما در این بخش از تالار هستیم


    Yesterday is History, Tomorrow is Mystery, Today is a Gift... That's why it's called
    Present

  2. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما yasaman1178 برای ارسال این پست سودمند:

    baher (21-05-2013),farzaneh (21-05-2013),Führer (21-05-2013),Shadow (21-05-2013),رامین58 (21-05-2013)

  3. #2
    Member
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    تهران
    ارسال ها
    80
    تشکر
    613
    تشکر 516 بار در 82 پست

    پیش فرض

    با اجازه خودم افتتاحش میکنم





    ذهن ما باغچه است،

    گل در آن باید کاشت

    و نکاری گل من، علف هرز در آن می روید.

    زحمت کاشتن یک گل سرخ

    کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است!

    گل بکاریم

    تا مجال علف هرز فراهم نشود.

    بی گل آرایی ذهن،

    نازنین،

    نازنین،

    هرگز آدم، آدم نشود...


    مجتبی کاشانی






  4. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما farzaneh برای ارسال این پست سودمند:

    baher (21-05-2013),Führer (21-05-2013),yasaman1178 (21-05-2013),رامین58 (21-05-2013)

  5. #3
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    ارسال ها
    119
    تشکر
    467
    تشکر 436 بار در 105 پست

    پیش فرض









    من بی می ناب زیستن نـتـوانم

    بی باده کشید بار تن نـتـوانم

    من بنده آن دمم که ســاقی گـوید

    یک جام دگر بگیر و من نتوانم



    عمر خیام


    پدرام .

  6. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما Führer برای ارسال این پست سودمند:

    baher (21-05-2013),DiakoFeiz (03-09-2014),farzaneh (21-05-2013),yasaman1178 (21-05-2013),رامین58 (21-05-2013)

  7. #4
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    ارسال ها
    119
    تشکر
    467
    تشکر 436 بار در 105 پست

    پیش فرض

    با پوزش از دوستان بنا به دلایلی مجبور به تغییر شعر این پست شدم




    پوشیده چون جان میروی اندر میان جان من
    سرو خرامان منی ای رونق بستان من



    چون می روی بی‌من مرو ای جان جان بی‌تن مرو
    وز چشم من بیرون مشو ای مشعله تابان من



    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
    چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من



    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
    ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من



    بی پا و سر کردی مرا بی‌خواب و خور کردی مرا
    در پیش یعقوب اندرآ ای یوسف کنعان من



    از لطف تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
    ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من



    گل جامه در از دست تو وی چشم نرگس مست تو
    ای شاخه‌ها آبست تو وی باغ بی‌پایان من



    یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
    پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من



    ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
    ای آن بیش از آن‌ها ای آن من ای آن من



    چون منزل ما خاک نیست گر تن بریزد باک نیست
    اندیشه‌ام افلاک نیست ای وصل تو کیوان من



    بر یاد روی ماه من باشد فغان و آه من
    بر بوی شاهنشاه من هر لحظه‌ای حیران من



    ای جان چو ذره در هوا تا شد ز خورشیدت جدا
    بی تو چرا باشد چرا ای اصل چارارکان من



    ای شه صلاح الدین من ره دان من ره بین من
    ای فارغ از تمکین من ای برتر از امکان من

    مولانا




    ویرایش توسط Führer : 04-06-2013 در ساعت 16:09
    farzaneh and yasaman1178 like this.
    پدرام .

  8. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما Führer برای ارسال این پست سودمند:

    baher (05-06-2013),farzaneh (04-06-2013),yasaman1178 (04-06-2013),رامین58 (04-06-2013)

  9. #5
    Member
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    ارسال ها
    39
    تشکر
    255
    تشکر 150 بار در 39 پست

    پیش فرض

    از همان روزی که دست حضرت قابیل


    گشت آلوده به خون حضرت هابیل

    از همان روزی که فرزندان آدم

    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

    آدمیت مرد،

    گرچه آدم زنده بود.

    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

    از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

    آدمیت مرده بود.

    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

    گشت و گشت

    قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

    ای دریغ!

    آدمیت برنگشت!

    قرن ما

    روزگار مرگ انسانیت است

    سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

    صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است

    صحبت از عیسی و موسی و محمد نا به جاست


    قرن «موسی چمبه» هاست

    من که از پژمردن یک شاخه گل

    از نگاه ساکت یک کودک بیمار

    از فغان یک قناری در قفس


    از غم یک مرد در زنجیر

    حتی قاتلی بر دار

    اشک در چشمان و بغضم در گلوست،

    وندر این ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

    مرگ او را از کجا باور کنم؟

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    وای! جنگل را بیابان می کنند

    دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

    هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست

    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

    در کویری سوت و کور

    در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

    صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
    گفت و گو از مرگ انسانیت است!


    فریدون مشیری


  10. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما وجترین برای ارسال این پست سودمند:

    baher (05-06-2013),farzaneh (04-06-2013),Tanesh (06-06-2013),yasaman1178 (05-06-2013),رامین58 (04-06-2013)

  11. #6
    Senior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2012
    ارسال ها
    119
    تشکر
    467
    تشکر 436 بار در 105 پست

    پیش فرض




    آخرین روزهای اسفند است

    از سر شاخ این برهنه چنار
    مرغکی با ترنمی بیدار
    می زند نغمه
    نیست معلومم
    آخرین شکوه از زمستان است
    یا نخستین ترانه های بهار؟



    دکتر شفیعی کدکنی


    ویرایش توسط Führer : 17-03-2016 در ساعت 09:21
    baher likes this.
    پدرام .

  12. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما Führer برای ارسال این پست سودمند:

    baher (17-03-2016),mohsen0767 (17-03-2016)

 

 

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
ساعت 01:24 بر حسب GMT +3.5 می باشد. Powered by: vBulletin Version 4.2.1 vBFarsi Language Pack Version 4.2
Forum Modifications By Marco Mamdouh مطالب درج شده توسط کاربران بیانگر نظر شخصی آنها بوده و ممکن است همسو با اهداف و دیدگاه های مدیریت سایت نباشد. تمامی مطالب و مقالات ارائه شده فقط جنبه اطلاع رسانی دارند.