مهمان گرامی خوش آمدید، جهت عضویت در سایت و دسترسی به کلیه امکانات آن لطفاً کلیک کنید
نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد! مقاله ای از مهرداد مهربان
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 از مجموع 2
Like Tree4Likes
  • 3 Post By baher
  • 1 Post By baher

موضوع: نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد! مقاله ای از مهرداد مهربان

  1. #1
    (ADMIN //Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش اندیشه و سلامت
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    ارسال ها
    1,013
    تشکر
    7,319
    تشکر 5,705 بار در 913 پست

    پیش فرض نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد! مقاله ای از مهرداد مهربان

    طرح موضوع

    همانند بسا از دیگر مدافعان حقوق حیوانات، من نیز متناوباً از هم‌میهنانمان خواهش کرده‌ام که از ماهی قرمز در سفره‌ی نوروزی استفاده نکنند. طرفداران استفاده از ماهی قرمز نیز به‌نوبه‌ی خود اینجا و آنجا ابراز نظرهایی کرده‌اند و گاه مستقیماً به ما واکنش نشان داده‌اند. در این نوشته کوشیده‌ام عمده‌ی این نظرها و واکنش‌ها را مورد بررسی قرار دهم. با سپاس از شما خواننده‌ی گرامی که وقت می‌گذارید و این مقاله‌ی مفصل را مطالعه می‌کنید، خوشا که متن کامل و یا پیوند آن را در صفحه‌های خود و نیز در تالارها و کامنت‌های گفت‌وگو و بحث با مبلغان استفاده از ماهی قرمز به‌مناسبت نوروز به اشتراک بگذارید... و در ضمن، اگر کم‌وکاست و اشتباهی در نوشته‌ام به چشمتان خورد تذکر دهید تا در ویرایش‌های بعدی تصحیح کنم.
    ارتباط موضوع با گیاهخواری

    برخی مخالفت با استفاده از ماهی قرمز را منحصر به ما گیاهخواران و مخالفتمان با «سبزی‌پلوماهی» می‌دانند. بدیهی‌ست که ما گیاهخواران از مصرف هرگونه گوشت می‌پرهیزیم و بنابراین ماهی هم نمی‌خوریم. اما درعین‌حال می‌دانیم که هستند ایرانیان گوشتخواری که آنان نیز با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مخالف‌اند. گرچه ما به همه‌ی همنوهان خود توصیه می‌کنیم که گوشت نخورند، گرچه گیاهخواری را بهترین رژیم غذایی برای انسان می‌دانیم، اما خوشا که آدم‌های گوشتخوار نیز به سهم خود در کاستن از ستمی که بر حیوانات می‌رود تا حدودی شرکت کنند. به‌عبارت ساده‌تر، فعالیت و کمپین‌های ما در مخالفت با گذاشتن ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین مشروط به گیاهخواری نیست بلکه از هر انسانی، حتا گوشتخوار، که در دفاع از حقوق ماهی قرمز گامی بردارد استقبال می‌کنیم. کسی که ماهی معمولی می‌خرد، آن را برای پختن و خوردن می‌خرد. درست است که ماهی در این روند کشته می‌شود، اما ستمی که بر ماهی قرمز می‌رود، از این هم بیشتر است، زیرا در زندانی به نام «استخر» به دنیا می‌آید، گروه‌گروه چپیده در کنار هم‌نوعانش پرورش می‌یابد، سپس به زندانی کوچک‌تر در فروشگاه منتقل می‌شود و پس از فروش در کیسه‌ی پلاستیکی، سرانجام در تنگنای تُنگی شیشه‌یی دور خودش می‌گردد و می‌گردد... و گرچه می‌توانست آزادانه در حدود بیست تا چهل سال در محیطی طبیعی زندگی کند، اما در اسارتگاه‌های ظاهراً «زیبا» و باطناً زشتی که ما انسان‌ها برایش ساخته‌ایم دست بالا دو سه سال «زندگی» و در واقع مردگی می‌کند و سرانجام هلاک می‌شود. به‌عبارت دیگر، در مورد ماهی «خوردنی» می‌توانیم بگوییم که «قربانی» شکم انسان می‌شود، یعنی با مرگش مقداری پروتئین و کانی‌ها به بدن خورنده‌اش می‌رساند، اما چه بگوییم در مورد این ماهی «زینتی» که قربانی هوسبازی‌های مجازی انسان می‌شود!

    ادامه مقاله


    giak, Bahman7 and Barran like this.
    There is always a hope

  2. #2
    (ADMIN //Super Moderator ) مدیر ارشد تالار . بخش اندیشه و سلامت
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    ارسال ها
    1,013
    تشکر
    7,319
    تشکر 5,705 بار در 913 پست

    پیش فرض

    دوستی و دشمنی

    پیرامون ماهی قرمز و فرهنگ ایران
    پاسخ سرگشاده به شاهین سپنتا
    مهرداد مهربان
    چندی پیش در مقاله‌یی با عنوان «نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد»، عمده‌ترین استدلال‌های طرفداران استفاده از ماهی قرمز در سفره‌ی هفت‌سین را مورد بررسی و نقد قرار دادم و از برخی از آنان دعوت کردم مقاله‌ام را بخوانند. آقای دکتر شاهین سپنتا دعوتم را پذیرفت و پاسخ‌هایی نیز داد. بررسی و نقد این پاسخ‌ها به‌ویژه از این لحاظ اهمیت دارد که شاهین سپنتا نه‌تنها دامپزشک است و به‌عنوان پژوهشگر و متخصص تاریخ و فرهنگ ایران معرفی می‌شود، بلکه بنیانگذار یک انجمن حمایت از حیوانات نیز به شمار می‌رود و درعین‌حال شاید بتوان وی را در حال حاضر شناخته‌شده‌ترین تبلیغگر رسم ماهی قرمز در تنگ شیشه‌یی به شمار آورد. گرچه پاسخ‌های ما به یکدیگر عمدتاً پیرامون ماهی قرمز دور می‌زند و در رابطه با حقوق این حیوان نکته‌ی تازه‌یی در بر ندارد، اما کمترین فایده‌ی مطالعه‌ی این گفتار، به‌ویژه برای خواننده‌ی گیاهخوار و مدافع حقوق حیوانات، این است که در حاشیه، با برخی از مهم‌ترین نظرات متقابل ما در رابطه با فرهنگ و دانش و اخلاق و حقوق حیوانات و گوشتخواری و گیاهخواری... و نیز با شیوه‌های متفاوتمان در واکنش و پاسخ‌گویی به یکدیگر آشنا می‌شود.
    مقدمه

    جناب شاهین سپنتا، از شما سپاسگزارم که وقت گذاشتید و مقاله‌ام را خواندید. خوشحالم که واکنش نشان دادید و با گذاشتن کامنت‌هایی در زیر دو مطلب در برگه‌ی فیسبوکم (ایــنــجــا و ایــنــجــا) نظرتان را بیان کردید. امیدوارم پوزش مرا بپذیرید که به مناسبت نوروز، مدتی از فعالیت‌های جاری‌ام مرخصی گرفته بودم و بنابراین پاسختان را زودتر ندادم. همچنین امیدوارم عذرم را موجه بدانید که پاسخ شما را در چارچوب یک مقاله‌ی مستقل می‌دهم. دلیلش این است که مجموعه‌ی گفتارم بسی طولانی‌تر از آن شد که در کامنت فیسبوکی بگنجد.
    پاسخم را با نقل یکی از جمله‌های پایانی شما در کامنت‌هایتان آغاز می‌کنم، آنجا که نوشته‌اید: «پاسخ گویی به همه شبهات را کاری بیهوده و وقت گیر می دانم چون این پاسخ ها قبلا بارها داده شده».
    این حق بدیهی شماست که هر اندازه و هر گونه که خودتان صلاح می‌دانید پاسخ‌گویی کنید. درعین‌حال، عقل سلیم حکم می‌کند که فرضتان را بر این بگذارید که شاید مخاطب شما آن پاسخ‌هایی را که «قبلا بارها داده شده» ندیده باشد... و بنابراین، حال که بازگوییِ آن پاسخ‌ها را بیهوده و وقت‌گیر می‌دانید، دستکم پیوندهایی به آن‌ها بدهید. چنین نکرده‌اید. بنابراین، با رجوع به همین کامنت‌ها و آن مطلب دیگری که پیوندش را داده‌اید («پاسخ‌های کوتاه به پرسش‌های متداول درباره ماهی قرمز سفره هفت سین») به نقد نظرات شما می‌پردازم و درعین‌حال به‌مقتضای موضوع، از دیگر مطالبی که در رابطه با ماهی قرمز در اینترنت منتشر کرده‌اید شاهد می‌آورم. بدیهی‌ست که این پاسخ‌گویی برای من نیز وقت‌گیر است، اما برخلاف شما، امیدوارم که بیهوده نباشد و به شما کمک کند که به «شبهاتِ» نظرها و سستی منطق و نادرستی نتیجه‌گیری‌هایتان پی ببرید.
    توجه داشته باشید که در نوشته‌های شما، چه در اینترنت و چه در کامنت‌های فیسبوک، ایرادهای تایپی فراوان و بسا غلط‌های املایی و انشایی دیده‌ام، اما برای رعایت امانت در نقل قول به خودم اجازه نداده‌ام که آن‌ها را تصحیح کنم.
    توقع عالمانه

    در واکنش به کل مقاله‌ی «نوروز ماهی قرمز نمی‌خواهد»، نوشته‌اید: «هنگامی که کامنت شما را زیر مطلبی در وبلاگم دیدم که نوشته بودید به نقد دیدگاه های من پرداخته اید و گویا قرار است برخی از مغلطه های موجود در مطالب مرا آشکار سازید و لینک آکادمی را نیز در زیرش گذاشته بودید، خیلی خوشحال شدم چون فکر کردم که به راستی با یک نقد عالمانه و آکادمیک روبرو خواهم شد و نواقص مطالبم بر من آشکار می شود ولی وقتی به مطلبتان مراجعه کردم چیزی دیگری یافتم.»
    خوشحالم که از نام سایت آکادمیا خیلی خوشحال شدید. گرچه اصل مقاله‌ی من در آنجا ذخیره شده، اما در چهار سایت دیگر (وگن‌کایند، حرمت حیات، مدیافایر، دراپ‌باکس) نیز به اشتراک گذاشته شده... ای‌کاش پیوند همه‌ی این سایت‌ها را برایتان فرستاده بودم تا بر اساس نام هریک از آن‌ها دلیل دیگری برای خوشحالی بیشتر به فکرتان برسد!
    از شوخی گذشته، درمجموع، تخمین می‌زنم که تا کنون نزدیک به پانصد نفر مقاله‌ام را خوانده باشند. از میان چندین‌وچند نفری که تا کنون واکنش نشان داده‌اند (و اکثراً از مقاله‌ام تعریف و تمجید کرده‌اند و در میانشان آدم‌های تحصیلکرده فراوان یافت می‌شود)، همین شما یک نفرید که نام یک سایت را ملاک قرار داده‌اید تا بگویید که چیز دیگری در مقاله‌ام یافته‌اید. شمایی که تحصیلات «آکادمیک» دارید قاعدتاً باید بدانید که شرط یک پاسخ‌گویی «عالمانه» این است که به‌گونه‌یی مستند، یا دستکم مستدل، نشان دهید که در کجا و چرا این یا آن نظرم «عالمانه» نیست. اما انگاری می‌پندارید که برای اثبات «عالمانه» نبودن مقاله‌ی من، کافی‌ست بگویید که چیز دیگری در آن یافت می‌شود، آن‌هم بی‌آن‌که حتا یکی از جمله‌های مرا نقل کنید! این رویکرد بدیع را نمی‌شناختم، اما حال که شناختم، عرض می‌کنم که اگر جنابعالی به‌صِرف پیوند مقاله‌ی من در سایتی به‌نام آکادمیا توقع دارید که «عالمانه» باشد، انصاف بدهید که من چقدر می‌توانم از نوشته‌ها و پاسخ‌گویی‌های شما توقع علمی بودن داشته باشم... شمایی که هم دکترا دارید و هم پژوهشگر و متخصص تاریخ و فرهنگ ایران به شمار می‌روید و هم چنان‌که خواهیم دید، «من آنم که...» می‌گویید.
    تمسخر و توهین عالمانه

    برای نشان دادن این که مقاله‌ی من نه عالمانه بلکه چیز دیگری است، نوشته‌اید: «در یادداشت خود بارها نام مرا همراه با تمسخر و توهین برده اید و با گوشه و کنایه عناوینی مثل پیامبر و رییس جمهور و ... را برای من به کار برده اید» و سپس‌تر افزوده‌اید: «قطعا کسی که در یک یادداشت خود بارها دیگری را به باد توهین و تمسخر می گیرد یعنی به روش بازی با کلمات و خشونت زبانی به دیگری حمله می کند و حقوق هم نوع را رعایت نمی کند نمی تواند ادعا کند که حامی حقوق حیوانات است و در ضمن این که من عرض کرده بودم هدف این افراد دشمنی با فرهنگ ایران است نه به راستی دفاع از حقوق جانوران در اینجا آشکار تر می شود».
    به‌همین راحتی، بی هیچ استدلالی مرا به جرم‌هایی متهم می‌کنید که حتا یکی از آن‌ها را مرتکب نشده‌ام. انگاری حواستان نیست که خواننده ممکن است ادعایتان را باور نکند بلکه برود مقاله‌ی مرا بخواند، و حتا اگر چنین نکند، شاید آنقدر عقل داشته باشد که بداند کافی نیست جنابعالی احساس کرده باشید یا ادعا بفرمایید که بنده شما را مورد تمسخر و توهین و خشونت زبانی قرار داده‌ام... تا ثابت شود که واقعاً چنین کرده‌ام!
    تصور کنید که دارید در خیابانی قدم می‌زنید... ناگهان چیزی می‌بینید که به نظرتان باورنکردنی می‌آید: یک مغازه‌ی بت‌فروشی! وارد می‌شوید تا ببینید موضوع از چه قرار است و چرا یک نفر چنین کسب‌وکاری به راه انداخته... و می‌بینید که جناب دکاندار از اینجاوآنجا نقل‌قول‌هایی در رثای بت‌پرستی و فواید معنویِ آن روی کاغذهایی تبلیغاتی به چاپ رسانده و بر درودیوار نصب کرده و هرکس را که چیزی در مخالفت با بت‌پرستی گفته جزو دشمنان دین به شمار آورده... و ناگهان کشف می‌کنید که عجب، نام خانوادگی‌اش «خداپرست» است! پس بی‌اختیار صدایتان درمی‌آید و به او می‌گویید: مرد حسابی، خجالت نمی‌کشی که نام خانوادگی‌ات «خداپرست» است اما بت‌فروشی به راه انداخته‌ای و همه‌ی مخالفان این تجارت را در یک جوال می‌ریزی و دشمن دین می‌نامی؟!
    من هم هنگامی‌که نوشته‌های شما را در مورد ماهی قرمز خواندم، از تعجب شاخ درآوردم: باورم نمی‌شد که یک دامپزشک، با نام زیبا و پرمعنای «سپنتا»، از دانسته‌های خودش و از واژگان زیبای ادبیات فارسی کمک بگیرد تا برای اسارت یک نوع حیوان و تولید صنعتی و خریدوفروشش توجیه فرهنگی بتراشد و تبلیغ تجاری کند و در حاشیه، مخالفان این کار را جزو دشمنان فرهنگ ایران به شمار آورد. برخلاف ادعای شما، من نه نام شما و نه خود شما را حتا یک‌بار هم مورد تمسخر و توهین و خشونت زبانی قرار نداده‌ام... چه رسد به «بارها»! بر اساس کدام معیار ادبی، تشبیه کسی به رئیس جمهور و پیامبر مترادف با «تمسخر و توهین» است؟! کدام حقوق مدنی به شما اجازه می‌دهد که بی هیچ دلیل موجهی و با چنین خشونت آشکاری، ما را «دشمن» بنامید و سپس دوقورت‌ونیمتان هم باقی باشد و بیایید چنین گستاخانه تهمت خشونت زبانی و رعایت نکردن حقوق همنوع به من بزنید؟! مگر شهر هرت است که شما حق داشته باشید تنها به محکمه بروید و خودتان هم شاکی باشید هم دادستان هم قاضی و بی هیچ سندی حکم صادر کنید که کسی که چنین و چنان کرده «قطعاً» نمی‌تواند حامی حقوق حیوانات باشد و دشمنی‌اش با فرهنگ ایران آشکارتر می‌شود؟! اگر چیزی در این میان آشکارتر شده باشد، مسخرگی اتهام‌هایی است که به ما زده‌اید و به من می‌زنید! هریک از واژه‌های دشمن و تمسخر و توهین و خشونت و حقوق ... معنا و مسمای دقیقی دارد که شما در آن مصادره به مطلوب و نامطلوب کرده‌اید!

    متن کامل این مقاله 39 صفحه ای از لینک زیر قابل دانلود می باشد::

    http://vegankind.ir/u-files/pdf/MMeh...anta-libre.pdf


    giak likes this.
    There is always a hope

 

 

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

اکنون 1 کاربر در حال مطالعه مبحث هستند (0 عضو و 1 مهمان)

برچسب برای این موضوع

بوک مارک ها

بوک مارک ها

مجوزهای ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
ساعت 07:20 بر حسب GMT +3.5 می باشد. Powered by: vBulletin Version 4.2.1 vBFarsi Language Pack Version 4.2
Forum Modifications By Marco Mamdouh مطالب درج شده توسط کاربران بیانگر نظر شخصی آنها بوده و ممکن است همسو با اهداف و دیدگاه های مدیریت سایت نباشد. تمامی مطالب و مقالات ارائه شده فقط جنبه اطلاع رسانی دارند.